تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّه وَقالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّه ( 1 ) . . . ، و في قوله : لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّه ثالِثُ ثَلاثَةٍ ( 2 ) . آنگاه گفت : جواب جهودان دهى و بگويى [ 154 - پ ] كه : * ( آمَنَّا بِاللَّه ) * ، ما به خداى ايمان داريم . * ( وَما أُنْزِلَ إِلَيْنا ) * ، و آنچه به ما آورده‌اند يعنى قرآن ، * ( وَما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ ) * ، يعنى صحف ابراهيم ، و آن ده صحيفه بود كه بر ابراهيم - عليه السّلام - فرود آمد ، و كتاب اسماعيل و اسحاق و يعقوب ( 3 ) همان بود ، و اگر چه « واو » ايجاب ترتيب نكند ، حق تعالى در آيت ترتيب نگاهداشت اسماعيل را از پس ابراهيم ، براى آن تقديم كرد كه او فرزند مهتر بود پس از او اسحاق ، پس از او يعقوب را كه فرزند اسحاق بود ، پس از آن اسباط را كه فرزندان يعقوب بودند . محمّد بن اسحاق گويد : يعقوب دختر خال خود را « ليّا » بنت « ليّان » به زنى كرد ، و از او شش پسر آورد . چون « ليّا » فرمان يافت ، يعقوب خواهر او راحيل را به زنى كرد و از او يوسف و بنيامين آورد ، و دو سرّيت ( 4 ) داشت چهار فرزند از ايشان آورد ( 5 ) ، اين دوازده سبط بودند . و به روايتى ، ديگران هر دو فرزند از مادرى بودند - و اللَّه اعلم . و اسباط در بني يعقوب چنانند كه قبايل در بنى اسماعيل ، به نام مختلفاند تا فرق و تمييز باشد در ميان فرزندان ايشان . و سبط در لغت نواده ( 6 ) بود ، اعنى فرزندزاده . از اين جا حسن و حسين را سبطا ( 7 ) رسول اللَّه - عليه و عليهما السّلام - گويند . و اصل او در لغت درختى بود شاخه‌ها در هم پيچيده ، كذا ذكره ابو سعيد الضّرير . آنگه موسى و عيسى را جدا كرد براى آن كه دين ايشان و كتاب ايشان و شرع ايشان دگر بود . دگر آن كه : جهودان و ترسايان را به ايشان اختصاص بود تا بدانند كه مصطفى - صلَّى اللَّه عليه و آله - به پيغامبر و كتاب ايشان ايمان مىدارد ، و او را عصبيّت ( 8 ) و مكافات بر آن نمىدارد كه كفر آرد به ايشان ، چون درست شده است كه ايشان پيغامبران خدا بودند ، و كتابهاى ايشان حق بود .
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 30 . ( 2 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 73 . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها و اسباط . ( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : دو سر پوشيده . ( 5 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : چهار شدند از راحيل . ( 6 ) . دب : نوازده ، فق : نوانزده ، مب : نوزده . ( 7 ) . دب ، آج ، مب : سبط . ( 8 ) . مر : عصبت .