جهودى گويند ، و اگر از ايشان شنوى مدح ترسايى گويند ، براى اين لفظ « او » گفت . و قوله : « تهتدوا » ، مجزوم است به جواب امر كه كلام متضمّن معنى شرط و جزاست ، و تقدير چنين است : فانّكم ان تكونوا كذلك تهتدوا .
آنگه حق تعالى مسلمان را بياموخت كه جواب جهودان و ترسايان چگونه دهى :
* ( قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ ) * ، و نصب او بر فعلى مقدّر بود ، و معنى آن كه : بل نتّبع ملَّة ابرهيم و نعتقد ملَّة ابرهيم .
* ( حَنِيفاً ) * ، نصب او بر حال است ، در معنى او خلاف كردند . بعضى اهل لغت گفتند : حنيف مايل باشد ، و احنف گويند آن را كه انگشتان او به جانب وحشى ميل دارد ، و معنى آن كه : ما مايليم و عدول كرده از دينى كه جز دين مسلمانى است .
و بعضى دگر گفتند كه : حنيف مستقيم باشد ، و از اين جا احنف گويند آن را كه قدم او راست بود ، همه پاى او بر زمين نشيند در وقت ايستادن ، يعنى ما بر استقامت دين مسلمانىايم ( 1 ) .
و ابو على جمع ( 2 ) كرد ميان هر دو قول و گفت : اصل حنف استقامت باشد ، و كژى را بر سبيل تفأل حنف خوانند ، چنان كه اعمى را بصير خوانند ، و بيابان را كه مهلكه باشد مفازه ، و مار گزيده را كه بيم هلاكش بود سليم ، چنان كه شاعر گفت ، اعنى طائى در وصف پيرى :
دقّة فى الحيوة تدعى جلالا
مثل ما سمّى اللَّديغ سليما
عبد اللَّه عبّاس گفت : ملَّت ابراهيم در نماز روى به كعبه كردن است ، و در حج طواف خانه و مسح اركان ، و استلام حجر ، و وقوف بالموقفين ، و رمى الجمار ، كه ابراهيم و آنان كه بر ملَّت او بودند اين كار را بستند .
قتاده گفت : حنيفيّه ( 3 ) تحريم نكاح محرّمات باشد و ختنه كردن . مقاتل گفت :
حنيفا ، اى مخلصا ، و مجاهد گفت : حنيفا ، اى متّبعا .
* ( وَما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) * ، و ابراهيم از جملهء مشركان نبود ، و جهودان و ترسايان مشركند به آن كه خداى تعالى از ايشان حكايت كرد كه :
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب : مسلمانيم .
( 2 ) . اساس : به صورت : « منع » هم خوانده مىشود .
( 3 ) . مج ، وز ، دب ، آج : حنيفه .