گفت : إِنَّا أَنْزَلْناه . . . ( 1 ) ، و : حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ ( 2 ) ، و قرآن را و آفتاب را [ 152 - ر ] در آيات ذكرى رفته نيست ، و چنان كه طرفه گفت :
على مثلها امضي اذا قال صاحبي
الا ليتني افديك منها و افتدي
[ منها ] ( 3 ) ، اى من الفلاة ، و آن را ذكرى نيست .
اصمّ گفت : راجع است به آن كلمه كه او گفت و هى قوله : * ( أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ ) * . ابو عبيده ( 4 ) گفت : كنايت راجع است با ملت ، و گفتهاند راجع است با وصيّت ، اى وصّى بوصيّة ، و مفضّل گفت : راجع است به اطاعت ، و ابن عامر و نافع خوانند : « اوصى » بالالف ، و ابو عبيده گفت : در مصحف عثمان به « الف » است . و اوصى و وصّى به يك معنى باشد . و گفتهاند : اوصى يك بار فعل باشد ، و وصّى تكثير ( 5 ) فعل را باشد ، يعنى اوصى مرّة بعد اخرى ، يك بار پس از ديگر وصايت كرد ، و افعل و فعّل به يك معنى بسيار است ، قال اللَّه تعالى : فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً ( 6 ) .
* ( بَنِيه ) * ، پسرانش را ، و آن هشت پسر بودند : اسماعيل و مادرش هاجر بود ، و اسحاق و مادرش ساره بود ، و مدين و مداين و يقشان ( 7 ) و زمران و يشبق و شوح ( 8 ) ، و مادر اينان جمله قطور بنت يقطن الكنعانيّه بود ، ابراهيم او را از پس وفات ساره به زنى كرد ، و مهين ( 9 ) فرزندان او اسماعيل بود و آنگاه اسحاق ، و آنگاه اينان بودند . قوله ( 10 ) :
* ( يَعْقُوبُ ) * ، و تقدير اين است كه ( 11 ) : وصّى بها ايضا يعقوب بنيه ، و يعقوب نيز پسران خود را اين وصيّت كرد .
عبد اللَّه عبّاس گفت : يعقوب را براى آن يعقوب خواندند كه ولادت او به عقب ولادت عيص ( 12 ) بود برادرش ، و اسحاق را اين دو فرزند بودند : يكى عيص و يكى يعقوب ، و به روايتى آن است كه : يعقوب و عيص هم شكم بودند ، و مادر اوّل به
هامش
( 1 ) . سورهء قدر ( 97 ) آيهء 1 .
( 2 ) . سورهء ص ( 38 ) آيهء 32 .
( 10 - 3 ) . اساس : ندارد ، از مج افزوده شد .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ابو عبيده .
( 5 ) . وز : تكسر ، مر : به كسر ، مب : تكسير .
( 6 ) . سورهء طارق ( 86 ) آيهء 17 .
( 7 ) . دب : يقيتان ، مر : نفشان .
( 8 ) . مج : سرح .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مهترين .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : و .
( 12 ) . مج : عميص .