گفت : امّا غربا را طواف ، و امّا مقيمان و مجاوران را نماز .
عطاء بن كثير روايت كند ( 1 ) كه ، رسول - عليه السّلام - گفت :
المقام بمكّة سعادة و الخروج منها شقاوة
، مقام كردن به مكّه سعادت است ، و از مكّه بيرون آمدن شقاوت است .
و مقاتل گفت : هر كه او مجاورت كند به مكّه يا به مدينه ، و نه از اهل اين ( 2 ) شهر ( 3 ) باشد ، براى مزد و احتساب فرداى قيامت در شفاعت رسول بود - صلَّى اللَّه عليه و على آله :
عبد اللَّه عبّاس روايت كند از رسول - عليه السّلام - كه او گفت : هر كه او ماه رمضان به مكّه دريابد ( 4 ) و چندان كه تواند مقام كند ، حق تعالى چندان ثوابش دهد كه آن كس را كه صد هزار ماه رمضان روزه داشته باشد نه به مكّه ، و به هر روزى كه روزه دارد آن جا چنان بود كه برده اى آزاد كرده ، و به هر شبى همچنين ، و به هر روزى و به هر شبى اسپى در سبيل خداى باز بسته .
و رسول - عليه السّلام - اهل حرم را « اهل اللَّه » خواند آنگه كه اسيد بن عتّاب را به عامل مكّه كرد ، گفت : تو را به عامل كردم بر شهرى كه در آن جا اهل خدااند . و در اخبار ما چنين آمده است كه : مجاورت به مكّه مكروه است ، و به مدينه رسول - عليه السّلام - مستحبّ .
مردى بود او را حسين بن عكك الرّازى ( 5 ) گفتندى - مردى مالدار بود - به مكّه رفت و به مجاورت بنشست و پشت بر خان و مان و اسباب و املاك كرد و سالها آن جا بماند ، سالى همشهريان او به حجّ بودند ، او را گفتند : تو را هيچ آرزو نمىآيد كه با سر املاك و اسباب خود آيى ؟ آهى بزد و گفت : چه اميد باز آمدن است ( 6 ) كشته اى را كه او را رمقى مانده بود ؟ آنگه اين بيت برخواند :
حسب المحبّ من الحبيب بعلمه
أنّ المحبّ ببابه مطروح
هامش
( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مىكند .
( 2 ) . دب : آن .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : شهرها .
( 4 ) . وز : درماند ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : درآيد .
( 5 ) . مج ، وز ، دب ، آج ، لب ، فق : حسين بن عكك ، مب : حسين بن عكل . مر : حسين بن علك .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها با دنيا .