تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
بخورد و دعا كرد ايشان را به بركت . در خبر مىآيد كه : اگر آن زن پيش ابراهيم نان آوردى يا خرما ، و ابراهيم بر آن دعا كردى در همهء زمين جاى نبودى كه گندم و خرما بيشتر بودى از آن كه به مكّه ، و لكن چون دعا بر گوشت و شير كرد ، چندانى گوشت و شير كه به مكّه باشد هيچ جاى نباشد . آنگه زن گفت : اى پير ! به بركت فرود آى تا سرت بشورم ( 1 ) كه گردناك شده است از گرد راه ، گفت : فرو نيايم ، و لكن سنگى بيار تا من يك پاى بر آن جا نهم و يك پاى در ركاب دارم ، برفت و سنگى بزرگ بياورد و در زير پاى ابراهيم نهاد ، ابراهيم - عليه السّلام - يك پاى بر آن سنگ نهاد تا او يك جانب سرش بشست ، اثر پاى ابراهيم بر آن سنگ بماند ، پاى ديگر بر آن سنگ نهاد تا او دگر جانب بشست ، اثر پايش در سنگ ظاهر شد . آنگه بر نشست و او را گفت : چون شوهرت باز آيد ، بگو كه آن پير تو را سلام مىكند و مىگويد : عتبهء در ، سخت صالح است بمگردان و برفت . چون اسماعيل باز آمد ، پدر را نديد گفت : كسى اين جا بود ؟ گفت : بلى ، پيرى چنين بدين صفت نكو روى ، خوش بوى ، خوش خوى ، و ثنا گفت بر او ، گفت : چه كردى ؟ گفت : مهماندارى كردم او را و سرش بشستم و بسيارى لابه كردم فرو نيامد ، گفت : چه پيغام داد ؟ گفت : تو را سلام مىكند و مىگويد : عتبهء در نگاه دار كه مستقيم است و بدل مكن ، گفت : دانى تا او كه بود ؟ او پدر من است ابراهيم خليل خداى - عزّ و جلّ - پس مقام ابراهيم آن ( 2 ) سنگ است . انس مالك روايت كند كه : من ديدم اثر انگشتان و پاشنه در آن سنگ ، اكنون از بس كه مردم دست در او ماليدند اثر روشن نماند ( 3 ) . عبد اللَّه بن عمرو ( 4 ) روايت كند كه : ركن و مقام دو ياقوت بود از ياقوتهاى بهشت ، خداى - عزّ و جلّ - به زمين فرستاد و روشنايى ايشان بستد ، و اگر همچنان روشن بودندى ( 5 ) همهء زمين به نور ايشان منوّر بودى . * ( وَعَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ ) * ، ما
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : بشويم . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : اين . ( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : نمانده . ( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : عبد اللَّه بن عمر . ( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب و اگر همچنان روشن بودندى هرگز در دنيا شب نبودى از نور و فروغ ايشان .