عليه السّلام - آنگه ايشان را به تيغ او قهر كنم تا بهرى را بكشد و بهرى را اسير كند .
* ( ثُمَّ أَضْطَرُّه إِلى عَذابِ النَّارِ ) * ، آنگه مضطرّ كنم او را به عذاب دوزخ ، يعنى او را به اضطرار او به دوزخ رسانم بىاختيار او . * ( وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ) * ، و بد جاى بازگشتن است آن ، يقال : صار اليه اذا رجع اليه ، و اين بر سبيل تهديد و وعيد گفت .
امّا آنچه متعلَّق است به قصّهء آيت من قوله : * ( هذا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَه مِنَ الثَّمَراتِ ) * ، و آن كه چگونه مأمن گشت و مأهول شد و مردم به او راه يافتند ، آن است كه اهل سير روايت كردند از محمّد اسحاق و وهب منبّه و عبد اللَّه عبّاس كه : چون هاجر به اسماعيل بار بنهاد و او را ساره به ابراهيم داده بود ، ساره را رشك آمد براى آن كه نور محمّدى كه در پيشانى ابراهيم بود انتقال افتاد ( 1 ) به اسماعيل ، و ساره دانست كه آن شرف از او بيفتاد ، ساره را كراهت مىبود از ديدن هاجر و اسماعيل .
حقّ تعالى ابراهيم را گفت : اينان را از پيش ساره ببر ، چون او با تو مردمى كرد تو نيز او را رنج و رشك منماى . ابراهيم گفت : بار خدايا ! اينان را كجا برم ؟ گفت : آن جا كه من مىفرمايم .
آنگه جبريل آمد و براى ابراهيم براق آورد ، و او به زمين شام بود ، تا ابراهيم بر نشست و هاجر و اسماعيل را بر چهار پاى نشاند و مىبرد - چنان كه شرح داده شد .
چون به جاى كعبه رسيد ، و آن پشته اى بود از ريگى سرخ و پيرامن آن درختكى چند بود از تاه ( 2 ) و سمر .
جبريل - عليه السّلام - اشارت كرد به آن جا كه ركن عراقى است امروز و جاى حجر اسود است ، و ابراهيم را گفت : خداى تعالى مىفرمايد كه اينان را اين جا فرود آور ، گفت : يا جبريل ! اين چه جاى است ؟ گفت : اين جاى معظم ( 3 ) است ، و خداى تعالى را اين جا خانه اى بود آن را بيت المعمور گفتند ، و آدم در آن خانه بود ، و آن طوافگاه آدم بود ، و خداى تعالى پس از اين آن را بر دست تو آبادان خواهد كردن ( 4 ) .
ابراهيم - عليه السّلام - هاجر و اسماعيل را آن جا فرود آورد ، و براى ايشان
هامش
( 1 ) . مر : يافت .
( 2 ) . آج در حاشيه كلمه را به صورت : « طلح شجر عظام » معنى كرده است .
( 3 ) . مر : عظيم .
( 4 ) . دب : دب ، آج ، لب ، فق : بودن .