ندانستند ( 1 ) كه آن كار نه آن جاست كه به موافقت ايشان با يكديگر و مخالفت ايشان با رسول خلل يابد ، گفتند : در بهشت نشود الَّا آن كه جهود باشد يا ترسا ، اين قولى است .
قولى دگر آن است كه : حق تعالى بر طريقهء عرب كه از ايشان معروف است « العرب تلفّ الخبرين لفّا فترمى بهما رميا ثقة منها بانّ السّامع يضع كلَّا منهما موضعه » ، عرب دو خبر مختلف بگيرند ( 2 ) و به هم بر پيچند و بيندازند ( 3 ) براى آن كه دانند ( 4 ) و واثق باشند ( 5 ) كه شنونده هر يك به جاى خود بنهد ، مثالش قوله : جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيه وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِه ( 6 ) . . . ، و معنى آن است كه شب پيدا كرد تا بياراميد ( 7 ) و روز پيدا كرد تا طلب فضل ( 8 ) و روزى او كنيد ( 9 ) ، و لكن در هم پيخت ( 10 ) ، چه معلوم بود كه سامع جدا داند ( 11 ) كردن ، اين آيت همچنين است و تقدير ( 12 ) اين است كه جهودان گفتند : كس به بهشت نرود مگر جهودان ، و ترسايان گفتند : كس به بهشت نرود مگر آن كه ترسا ( 13 ) باشد .
آنگه در هم پيخت و به يك بار از هر دو خبر داد از جهودان و ترسايان ، و تقدير آن كه : و قالت اليهود لن يدخل الجنّة الَّا من كان هودا ، و قالت النّصارى لن يدخل الجنّة الَّا من كان نصرانيّا .
آنگه حق تعالى رد كرد بر ايشان و ايشان را جواب داد به لطيفتر جوابى ، گفت :
اين خبر از آرزوى خود مىدهند ( 14 ) [ 131 - پ ] ، قوله : * ( هُوداً ) * ، جمع هائد ، كعوذ و عائذ ، و عوط و عائط ( 15 ) ، من هاد اذا مال ، و بيان اين رفت ( 16 ) پيش از اين ( 17 ) امانىّ جمع امنيّة ،
هامش
( 1 ) . مج : بدانستند ، وز : بدانست .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : بگيرد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بر پيچد و بيندازد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : داند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : باشد .
( 6 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 73 .
( 7 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق : بيارامى / بياراميد .
( 8 ) . وز : تفضّل .
( 9 ) . مج ، وز ، آج ، لب : كنى / كنيد .
( 10 ) . مب : بيخت .
( 11 ) . مب : خداوند .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها آيت .
( 13 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : ترسايان .
( 14 ) . وز ، دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر و .
( 15 ) . وز ، مب ، مر : غوط و غائط .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها : برفت .
( 17 ) . همهء نسخه بدلها تلك امانيّهم ، اين آرزوى ايشان است .