خداى شود ، يقول النّاس ماذا خلَّف و تقول الملائكة ماذا قدّم ، همهء همّت مردم آن ( 1 ) بود كه گويند : چه بگذاشت ، و همهء همّت فريشتگان آن ( 2 ) كه گويند : چه از پيش بفرستاد .
حميد طويل روايت كند از انس مالك كه گفت : چون فاطمه زهرا - عليها السّلام - با جوار رحمت ايزدى شد ، امير المؤمنين - عليه السّلام - در مرثيهء او اين دو بيت گفت :
لكلّ اجتماع من خليلين فرقة
و كلّ الَّذي دون الفراق قليل
و انّ افتقادي فاطما بعد احمد
دليل على أن لا يدوم خليل
آنگه در گورستان رفت و گفت :
السّلام عليكم يا اهل القبور ، اموالكم قسمت و دياركم سكنت و نسائكم نكحت هذا خبر ما عندنا فما خبر ما عندكم
، سلام بر شما باد اى اهل گورها ، مالهايتان باز بخشيدند و سراهايتان در او نشستند ، و زنانتان شوهران باز كردند . اين خبر آن است كه بنزديك ماست ، خبر آنچه بنزديك شماست چيست ؟ هاتفى از كنارى آواز داد : ما اكلنا ربحنا و ما قدّمنا وجدنا و ما خلَّفنا خسرنا ، آنچه خورديم سود كرديم ، و آنچه از پيش بفرستاديم يافتيم ، و آنچه باز گذاشتيم ( 3 ) زيان كرديم .
و رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - چنين گفت كه :
ليس لك من مالك الَّا ما أكلت فافنيت او لبست فابليت او تصدّقت فأمضيت
، گفت : از مال تو تو را نصيب نيست الَّا آنچه بخوردى ( 4 ) فانى كردى ( 5 ) ، يا در پوشيدى كهنه كردى ، يا بدادى بگذرانيدى .
و در خبر است كه : رسول اللَّه - عليه السّلام - گوسپندى به حجرهء عايشه بكشت ، درويشان مدينه خبر بيافتند مىآمدند و مىخواستند ، و رسول - عليه السّلام - مىداد .
چون شب در آمد از آن گوسپند هيچ نمانده بود الَّا گردنش . عايشه را پرسيد كه از اين ذبيحه چه مانده است ؟ گفت : هيچ نمانده مگر گردنش . گفت ( 6 ) : ماند ( 7 ) مگر گردنش ،
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : مردمان آن .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز دب بود .
( 3 ) . وز : باز گذاشتيم .
( 4 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر و .
( 5 ) . كردى / كرديد .
( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر بگوى همه .
( 7 ) . دب ، لب ، مب ، مر : مانده .