و امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت :
الحاسد مغتاظ على من لا ذنب له
گفت :
حاسد خشمناك است بر آن كس كه او را گناهى نبود . و در مثل گفتهاند :
« الحسود لا يسود »
، حسود هرگز سيّد نشود . و هيچ چيز نيست كه زيانكارتر بود و سودمندتر از حسد ، اعنى حاسد را و محسود را .
امّا حاسد را جگر خورد و امّا محسود را رفعت دهد ، پندارى حاسد را بر گماشتهاند تا آن كس را كه مردمان ندانند و نشناسند ذكر مىكند و نام او تازه مىدارد ، و نكو گفت ابو تمّام طائي ( 1 ) اين معنى :
و اذا اراد اللَّه نشر فضيلة
طويت اتاح لها لسان حسود
لولا اشتعال النّار فيما جاورت
ما كان يعرف طيب عرف العود
و ديگرى مىگويد كه بر او حسد بردهاند ( 2 ) :
انّي حسدت فزاد اللَّه في حسدي
لا عشت ما عشت يوما غير محسود
لا يحسد المرء الَّا من فضائله
بالفضل و العلم و النّعماء و الجود
و ديگرى گويد :
ان يحسدوني فانّي غير لائمهم
قبلي من النّاس اهل الفضل قد حسدوا
فدام لي و لهم ما لي و ما بهم
و مات اكثرنا غيظا بما يجد
انا الشّجا وجدوني في حلوقهم
لا ارتقى صدرا منها و لا ارد
و از اين جا گفت حق تعالى ( 3 ) - جل جلاله - در حقّ امير المؤمنين على - عليه الصّلوة و السّلام - چون حاسدان بر او حسد بردند : أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّه ( 4 ) - الاية ، و از عايشه روايت كردهاند كه گفت : روزى رسول - عليه السّلام - در حجرهء من بود . جماعتى جهودان آمدند و دستورى خواستند ، من در حجاب شدم و ايشان در آمدند و رسول را خطاب ( 5 ) كردند كه : السّلام عليك يا محمّد . رسول - عليه السّلام - دانست ، و ليكن به كرم و حلم اغضاء كرد . چيزى پرسيدند و برفتند . مرا سخت آمد ، همّت كردم كه جواب دهم [ 129 - پ ] ايشان را چون برفتند جماعتى دگر آمدند و همچنين
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها در آن بيتها .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : برده بودند .
( 3 ) . مج ، وز ، آج ، فق ، مب ، مر : قديم .
( 4 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 54 .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : خطابى .