گفتند ( 1 ) : ما با خداى عهدى كردهايم كه هرگز به محمّد كافر نشويم . فنحاص ( 2 ) گفت : امّا هذا فقد صبا ، اين مرد صابى باشد . عمّار گفت : امّا انا فقد رضيت باللَّه ربّا و بالإسلام دينا و بمحمّد نبيّا ( 3 ) و بالقرآن اماما ( 4 ) و بالكعبة قبلة و بالمؤمنين اخوانا ، گفت : من بارى راضيم به آن كه خداوند من خداى باشد ، و اسلام دين من باشد [ و محمّد پيغامبرم باشد ] ( 5 ) و قرآن امام من ( 6 ) باشد و كعبه قبلهام و مؤمنان برادرانم باشند .
آنگه بيامدند و رسول را - عليه السّلام - خبر كردند ( 7 ) . رسول - عليه السّلام - بر ايشان ثنا كرد و گفت :
اصبتما الخير و افلحتما ،
به خير رسيدى و فلاح يافتى [ 129 - ر ] .
* ( وَدَّ ) * ، اى تمنّا و اراد . بسيار كسان از اهل كتاب ، يعنى جهودان مىخواهند و تمنّا مىكنند كه شما را از ايمان به كفر برگردانند . و * ( كُفَّاراً ) * ، منصوب است بر حال از مفعول . و * ( حَسَداً ) * ، منصوب است بر مفعول له ، و روا بود كه مصدر فعل ( 8 ) محذوف بود ، يعنى حسدوا حسدا ، و اصل حسد در لغت حكّ الشّىء بالشّىء ، چيزى در چيزى سودن باشد چنان كه خراشيده شود ، و از اين جا بيل را محسد گويند كه آلت خدش است و قراد را اعنى ( 9 ) كرهه را حسدل گويند به زيادت « لام » ، چنان كه عبد را عبدل گويند ، و در ( 10 ) معنى قول شاعر از اين جاست كه گفت :
اصبر على مضض الحسو
د فانّ صبرك قاتله
كالنّار تأكل نفسها
ان لم تجد ما تأكله
گفت : صبر كن بر خشم و حسد حاسد كه صبر تو و حسد حاسد ( 11 ) او را بكشد چون آتش كه چون چيزى نيابد كه بخورد خود را بخورد ، يعنى حسد حاسد دل او را بخورد . و رسول - عليه السّلام - در ذمّ حسد گفت :
ان الحسد ليأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب
، گفت : حسد ( 12 ) حسنات را چنان بخورد كه آتش هيزم را .
هامش
( 1 ) . مب : گفت .
( 2 ) . آج ، لب ، فق : فيحاص .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر و بعلىّ اماما .
( 4 ) . مر : ندارد ، ديگر نسخه بدلها : كتابا .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به اصل روايت ، از مج افزوده شد ، دب ، آج ، لب ، فق ، مر ، مب و امير المؤمنين على امام من باشد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : كتابم .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : خبر دادند .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : فعلى .
( 9 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : عبارت « قراد را اعنى » را ندارد .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها اين .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 12 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر حاسد .