تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
ثالثا اگر چه اشياء واقعيتدار ماهيات موجوده نظر بذاتشان غير از واقعيت هستى هستند و نسبتشان بواقعيت و ارتفاع واقعيت وجود و عدم مساوى است و مىشود با هر يك از دو صفت هستى و نيستى متصف شوند مثلا بگوئيم انسان هست و انسان نيست ولى
شرح
يك از انواع ما به الاشتراك عده اى از افراد است هر چند ماهيات ساخته ذهن مىباشند و اين دسته بنديها با اين شكل روى خاصيت مخصوص مفهوم سازى ذهن صورت مىگيرد و واقعيت عينى را نمىتوان به اين ترتيب و با اين شكل پنداشت ولى بالضروره اين جهت كه هر دسته اى از ماهيات تحت يك جنس در مىآيند و عده اى از اجناس تحت يك مقوله در مىآيند گزاف و بلا جهت نيست بلكه يك منشا خارجى از وجود دارند و اگر وجودات متباينات صرف باشند مىبايست تمام ماهيات نيز متباين با يكديگر باشند و هر مفهومى مستقلا مقوله اى بوده باشد و بعبارت ديگر همان طورى كه كثرت و تمايز ماهيات از يكديگر نماينده يك نوع كثرتى در وجود است و روى همين جهت نظريه عرفا را مبنى بر وحدت محض وجود باطل شناختيم اتحاد و اشتراك ماهيات در جنس واحد و در مقوله واحد نماينده يك نوع اشتراك و وحدتى در وجود و واقعيت است . البته نحوه اشتراك و اختلاف در وجودات با نحوه اشتراك و اختلاف در ماهيات مختلف است ولى اشتراك و اختلاف در وجودات است كه در ذهن روى خاصيت مخصوص ذهن به صورت ديگرى جلوه مىكند . 3 در مبحث حركت تحقيق خواهد شد كه فرض اصالت ماهيت و همچنين فرض تباين وجودات با حركات اشتدادى و استكمالى كه در واقعيت هست منافى است و چون وقوع حركت و وقوع استكمال و اشتداد در حركت امرى قطعى و غير قابل ترديد است پس از فرض اصالت ماهيت و همچنين از فرض تباين وجودات براى هميشه بايد دست كشيد . 4 ما در ذهن خود از وجود مفهوم واحدى داريم كه بر همه وجودات عينى قابل انطباق است و بديهى است كه انطباق مفهومى بر مصداقى گزاف و بلا مناط امكان پذير نيست يعنى مىبايست يك جهتى در مصداق باشد كه به اعتبار آن جهت آن مفهوم بر آن مصداق منطبق مىشود و الا مىبايست هر مفهومى بر هر مصداقى قابل انطباق باشد و يا هيچ مفهومى بر
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 62 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مرتضى مطهرى