و از اين نكته بايد نتيجه گرفت كه وجود بسيط محض و خالص است .
ثانيا حقايق گوناگون ماهيات و خواص و آثار خارجى آنها اگر چه حقيقتا از آن وجود و در وجودند ولى در مرحله واقعيت شكل ديگر به خود مىگيرند مثلا آتش چوب را مىسوزاند و انسان سيب را
شرح
به اضافه شدن واحد يا يا واحدهائى است يعنى همان چيزى كه مناط عدديت و مناط اشتراك اعداد است مناط اختلاف و كثرت و امتياز آنها واقع شده و روى همين خاصيت است كه اعداد بالطبع در طول يكديگر قرار مىگيرند نه در عرض و مراتب تشكيل مىدهند و هر عددى مرتبه اى را اشغال مىكند كه فوق بعضى و دون بعضى ديگر است يعنى افراد ماهيت عدد افراد طولى است نه عرضى و البته اگر ما به الامتياز از غير سنخ ما به الاشتراك بود افراد طولى معنا نداشت بلكه هيچگاه كمال و نقص در افراد نوع واحد معنا نداشت بلكه مىتوان گفت كمال و نقص در هيچ موردى مصداق نداشت .
2 از مثال عدد نزديكتر مثال نور قوى و ضعيف است نور قوى و ضعيف در اصل حقيقت نوريت با هم شريكند و در عين حال نور قوى و ضعيف با هم فرق دارند و از يكديگر متمايزند اين تمايز بشدت و ضعف است ولى شدت و ضعف نور خارج از حقيقت نور نيست يعنى نه اينست كه نور در اثر اختلاط غير نور به نور داراى شدت يا ضعف شده و نور شديد مركب است از نور و غير نور يا نور ضعيف مركب است از نور و غير نور پس ما به الاشتراك نور قوى و ضعيف همانا خود نوريت است و ما به الامتياز آنها نيز تراكم و عدم تراكم نور است و تراكم نور امرى خارج از نور نيست كه با نور مختلط شده باشد .
3 از مثال نور بهتر و خالى از مناقشه تر مثال حركت سريع و بطىء است حركت سريع و بطىء هر دو حركتند و وجه مشتركشان همانا حركت و انتقال است و بالضروره حركت سريع مغاير است با حركت بطىء و ما به الامتياز حركت سريع از حركت بطيئىتر از خود بسرعت است ولى وقتى كه سرعت را تحليل مىكنيم مىبينيم از غير جنس حركت نيست يعنى مثلا از قبيل گرمى و سفيدى و شكل نيست كه ضميمه جسم و ملحق به جسم شده باشد بلكه سرعت حركت افزايش و وفور حركت است و بديهى است كه وفور يك شىء هر چند مفهوما غير خود آن شىء است و ذهن بانها حالت صفت و