تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
به خون تبديل مىنمايد ولى اگر از اين ماهيتها صرفنظر كرده و بسوى متن واقعيت هستى برگرديم واقعيت از واقعيت ديگر سلب واقعيت يا تغيير واقعيت نمىدهد زيرا واقعيت از خودش سلب نمىشود و چيز ديگرى جز خود واقعيت نيست كه بوى تبديل شود .
شرح
موصوف مىدهد ولى مصداقا مغاير با او نيست مثال حركت نزديكترين مثالها بمطلب است و مىتوان گفت كه مثال از نوع ممثل است در مقاله 10 كه از حركت بحث خواهد شد اين حقيقت نيز روشن مىشود . على هذا دليلى كه براى اثبات تباين وجودات اقامه شده از راه اينكه جهت اشتراك همواره بايد مغاير جهت امتياز باشد ناتمام است گذشته از ناتمامى آن دليل ادله اى نيز هست بر اينكه فرضيه تباين وجودات غلط است و تنها نظريه قابل قبول همانا نظريه سوم است كه ما از آن به نظريه وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت يا تشكك وجود تعبير مىكنيم آن ادله از اين قرار است 1 اگر وجودات حقائق متباينه بوده باشد هيچگونه مناسبت و ارتباط واقعى بين وجودات نخواهد بود زيرا طبق آن فرض وجودات همه نسبت به يكديگر بيگانه محض هستند و نسبت تمام وجودات با يكديگر متساوى است و آن نسبت متساوى همانا نسبت نداشتن با يكديگر است و حال آنكه در ميان وجودات ارتباط واقعى و نظام حقيقى در كار است و بعضى از وجودات با بعضى ديگر نسبت و رابطه واقعى دارند كه آن نسبت و رابطه را با بعضى ديگر ندارند در ميان وجودات رابطه على و معلولى در كار است و اين رابطه واقعى است نه ذهنى و اين رابطه واقعى چنان كه واضح است و در مقاله 9 كه از علت و معلول بحث مىشود توضيح بيشترى خواهد آمد خارج از وجودات اشياء نيست و حال آنكه طبق نظريه تباين وجودات مىبايست هيچ نسبتى بين آنها در كار نباشد پس نظريه تباين وجودات مستلزم انكار نظام قطعى و روابط على و معلولى اشياء است . 2 ما ماهيات را دسته بندى مىكنيم و آنها را در ده مقوله يا بيشتر يا كمتر جمع مىكنيم يعنى براى ماهيات وجه مشترك يا وجوه مشترك پيدا مىكنيم و هر يك از مقولات ما به الاشتراك عده كثيرى از انواع و اجناس است همان طورى كه هر يك از اجناس ما به الاشتراك عده اى از انواع و هر