اين گونه نيست و عين خارجيت و شخصيت مىباشد اساسا وجود به چيزى صدق نمىنمايد و از ماوراى خود حكايت نمىكند بلكه وجود هر چيز عين واقعيت و خود اوست .
و مانند اينكه ماهيت كليه بواسطه انضمام قيود از كليت و
شرح
بلا جهت بود پس قبول نظريه وحدت وجود مستلزم تكذيب عقل و حس و انكار يكى از بديهىترين بديهيات است .
دليل بر قسمت دوم همانا بساطت وجود است توضيح مطلب اينكه اگر بين دو شىء يا بيشتر وجه مشترك و ملاك وحدتى باشد ناچار بايد وجه امتياز و ملاك كثرتى نيز در كار باشد پس بايد حقيقت آن شىء مؤلف باشد از مجموع آن ما به الاشتراك و ما به الامتياز و البته اين مطلب در امور مركبه صادق است نه در بسائط و چنان كه با برهان اثبات شده و مورد قبول جميع حكماء نيز هست وجود بسيط است و امكان ندارد مركب از ما به الاشتراك و ما به الامتياز باشد و اين گونه تركيبات از خواص مخصوص ماهيات است پس ممكن نيست بين وجودى و وجود ديگر وجه مشترك و متشابهى در كار باشد پس حقايق وجوديه بسيطه هر يك حقيقتى است جدا و مستقل و مباين با ساير وجودات و هيچ سنخيتى بين آنها در كار نيست اين بود استدلالى كه بر تباين و كثرت وجودات مىتوان اقامه كرد .
اين استدلال صحيح نيست و پاسخ آن در ضمن بيان نظريه سوم كه يگانه نظريه اى است كه خالى از اشكال و در عين حال بسيار دقيق است روشن خواهد شد