( 3 ) امر سوم
از اين روى كه موجودات اين جهان فعل خداوند آفريدگار مىباشند و هر واحد از آنها غايتى دارد پس فعل خداى پاك نيز بى غايت نخواهد بود ولى اين غايت تنها براى فعل غايت شمرده مىشود يعنى غايت آفرينش است نه غايت آفريدگار زيرا غايت فاعل بمعنائى كه اثبات كرديم كمالى است كه نقص فاعل را ترميم مىنمايد و براى خداى آفريدگار نقص نمىتوان فرض كرد .
شرح
موجود انسان يا غير انسان كه از غايت و وسيله آگاه و مطلع است و با آن غايت استكمال مىكند بدون آنكه اراده كند و تصميم بگيرد با يك نيروى داخلى طبيعى متوجه هدف مىشود و از وسيله عبور مىكند و خود را بهدف مىرساند باز مىبينيم كه غائى بودن فعل محفوظ است .
براى مرتبه چهارم فرض مىكنيم كه توجه بهدف و حركت بسوى او و استكمال هست ولى شعور و اطلاع نيست باز هم مىبينيم كه غائيت فعل محفوظ است و فعل براى آن هدف واقع شده .
ولى اگر فرض را عكس كنيم يعنى توجه به نقطه معين را كه منجر بانتخاب وسيله مىشود و همچنين استكمال فاعل را بگيريم و ساير جنبه ها را محفوظ نگهداريم خواهيم ديد كه غائيت محفوظ نمىماند پس از اينجا مىفهميم كه آنچه در غائيت دخيل است فقط دو جنبه آخرى است و چون اين دو جنبه از يكديگر در خارج منفك نمىشود مىتوان گفت كه هر دو يكى است و آنچه روح غائيت را تشكيل مىدهد اينست كه موجود متحول متكامل در يك جهت معين كه همان جهت سير كمالى خويش است سير كند و فعاليتهايش همه مقدمه رسيدن بان كمال واقع شود و همانطورى كه در متن بيان شده حقيقت غايت عبارت است از صورت كاملتر وجود چيزى كه در راه تكامل افتاده و صورت ناقصتر موجود خود را تبديل بوى نمايد .
طرز هدف گيرى در انسان يكى از مصاديق اصل غائيت و تعقيب هدف در طبيعت است آنچه در طبيعت حكمفرما است اصل تكامل است اين تكامل در موجودات بى روح و بىجان به نحوى و در حيوانات كه داراى غرائز بىشمار هستند بنحو ديگر و در انسان كه داراى هوش و عقل و