چيزى است كه او را براى تامين احتياج وجودى مىخواهيم گرسنهايم و با خوردن غذا سيرى مىخواهيم تشنهايم و با نوشيدن آب سيراب شدن مىطلبيم و همچنين يعنى ما ناقصيم و با غايت فعل خودمان را تكميل مىنماييم ساده تر بگوئيم نسبت غايت بما كه فاعل هستيم نسبت كمال است به نقص
شرح
ادامه مىدهد .
فلاسفه در مقام پاسخ به اين سؤال دو دسته شدهاند برخى اصل غائيت را پذيرفته و برخى ديگر آن را نفى كردهاند غالب حكماء الهى طرفدار اصل غائيت بشمار مىروند ولى ماديين عموما منكر آن هستند .
در ميان فلاسفه قبل از ميلاد مطابق نقل قدما ذيمقراطيس و انباذقلس منكر اصل علت غائى بودهاند ذيمقراطيس كه ضمنا داراى نظريه آتميسم نيز بوده مدعى بوده كه تكون جهان با همه انتظامى كه امروز در آن مشاهده مىشود در ابتدا بحسب اتفاق صورت گرفته به اين ترتيب كه ذرات آتمى كه مبادى اصلى و سنگهاى اولى كاخ اين جهانند روى خاصيت ذاتى خود در حركت دائم بوده و در فضا پراكنده بودهاند و حركاتى بدون نظم و ترتيب داشتهاند و بحسب اتفاق بدون هدف گيرى برخى با برخى ديگر تصادم كرده و مجتمع شدهاند و بنسبتهاى معين با يكديگر تركيب شدهاند و از اينجا مركبات تشكيل يافته است ذيمقراطيس منكر علت فاعلى و ضرورت على و معلولى نبوده بلكه منكر علت غائى بوده است مطابق نقل قدماء ذيمقراطيس در تكون نبات و حيوان قائل باتفاق نبوده و اصل غائيت را در مورد اين دو قبول داشته است .
انباذقلس بطور ديگرى تكون عالم را بلا غايت توجيه مىكرده است به عقيده وى عناصر اوليه بسيطه عالم آب و هوا و خاك و آتش است و همه مركبات از تركيبات مختلف اين چهار عنصر كه چهار طبع مختلف دارند تشكيل يافتهاند و اين تركيبات گوناگون همه از روى اتفاق يعنى بدون هدف گيرى صورت گرفته و هر مركبى كه بحسب اتفاق داراى ساختمانى محكم بوده باقى مانده و آنكه چنين نبوده فانى شده و در ميان اين مركبات آن دسته كه بحسب اتفاق داراى خاصيت توليد مثل و تناسل شدهاند مثل نباتات و حيوانات نوعشان به اين وسيله محفوظ مانده و آن دسته كه فاقد اين