اينكه كارهاى اختيارى بسيارى داريم كه از راه گزاف انجام گرفته و در دنباله آنها غايتى يافت نمىشود مانند بازيها و حركات بيهوده كودكان و مانند بازيهائى كه از روى عادت با سر و صورت و دست مىكنيم و مانند نفسهائى كه بىفكر مىكشيم و جز آنها و آيا در غير مورد افعال اختياريه اين همه كارهاى بىشمار كه در جهان هستى و در گاهواره طبيعت انجام مىگيرد در حالى كه كمترين شعورى در آنها سراغ گرفته نشده باز هم غايت دارند و آيا خداى جهانيان در آفرينش جهان غايت داشته و دارد پاسخ اين پرسشهاى سه گانه مثبت است و اينك توضيح مىدهيم .
در مورد كارهاى بيهوده و گزاف با تامل كمى مىتوان بغايت و آرمان پى برد زيرا لزوم ندارد كه هر غايت غايت اجتماعى
شرح
بار از طرف ارسطو بيان شده و گفتيم كه قدر متيقن اينست كه اگر فاعل را انسان يا موجودى شبيه به انسان بدانيم كه داراى حالاتى شبيه بحالات انسان بوده باشد و فعل را نيز از نوع تصرف در ماده خارجى بدانيم موضوع علل چهارگانه قابل تصديق است در اينجا سه سؤال مهم راجع به علت غائى پيش مىآيد يكى راجع به خود انسان و ديگرى راجع بطبيعت بى روح و ديگرى راجع به مبدا كل و صانع كل سؤال اول اينست كه انسان بسيارى از افعال ارادى و اختيارى خود را انجام مىدهد كه عبث و لغو است مانند بازى با ريش و انگشتان كه هيچ سود و غايتى را در بر ندارد پس چگونه مىتوان گفت جميع افعال ارادى و اختيارى انسان بخاطر غايتى انجام مىگيرد سؤال دوم اينست كه در طبيعت بىجان يعنى موادى كه احساس و ادراك ندارند مانند جمادات و نباتات فرض علت غائى چگونه قابل تصور است سؤال سوم اينست كه آيا مبدا كل و صانع كل كه فعلش از نوع تصرف در ماده نيست بلكه تمام ما سوا از ماده و غير ماده با نظام محفوظ و مرتبى كه دارند فعل او بشمار مىروند غايتى دارد در متن بهر سه سؤال مشروحا پاسخ داده شده است