معلوليتى در كار نبوده و هيچ پديده و حادثه اى نيازمند به علت نيست و يا قانون علت و معلول درست بوده ولى چهار تا بودن آنها در هر موردى مانند ماده و صورت در هر موجود يا غايت در غير افعال اختياريه ما يا در هيچ مورد حتى در افعال اختياريه ما لزوم نداشته بلكه الهامى است ناصواب .
شرح
شك هم نداشتيم كه چنين قطعه مادى تابع قانون عليت است اما معلوم نبود كه اثر يك ذره مثلا با اثر يك مليون ذره تناسب و تشابهى داشته باشد . . . .
فيزيك قرن نوزدهم دست در دامان اصول مكانيك زد هر قضيه طبيعى را به ماشينى تشبيه كرد و سر انجام خواست در ماشين فكر انسانى نيز با همان نظر مطالعه كند ولى يك اشكال بزرگ براى او باقى ماند و آن توجيه نور و قوه جاذبه بين كرات آسمانى بود كه با هيچ فورمول مكانيكى توجيه نمىپذيرفت .
در آخرين ماههاى قرن نوزدهم پرفسور ماكس پلانك [ 1 ] آلمانى برخى از قضاياى تابش نور را كه تا آن زمان تاريك و مجهول بود كشف كرده ثابت نمود كه تنها نمىتوان امثال اين امور طبيعى را با كمك فورمول مكانيكى قانون عليت تفسير و توجيه كرد بلكه اساسا نمىتوان آنها را با هيچگونه فكر مكانيكى يعنى وجوب و اضطرارى كه از قانون عليت بر مىآيند ارتباط داد چون افكار تازه هميشه مورد حمله متعصبين قرار مىگيرد پرفسور پلانك نيز مدتى مورد سخريه و استهزاء دانشمندان زمان شد ولى چندى نگذشت كه يكى از بزرگترين تئوريهاى فيزيك كنونى بر پايه سخنان وى استوار گشت اين تاريخ را بايد پايان سلطه قانون عليت و آغاز دوره نوينى در سير علم و حكمت دانست پرفسور پلانك جريان امور طبيعى را در طى حركات جسته جسته مىداند وى ثابت مىكند كه حركات كوچكى كه در طبيعت صورت مىگيرد همه به همين روش است مثلا عقربه دقيقه شمار ساعت در آخر هر دقيقه با يك حركت چرخ دندانه اى كه درون ساعت تعبيه شده يك درجه از محيط صفحه ساعت را مىپيمايد ناظرى كه زمان طويلى را بكمك ساعت مىسنجد چنين مىپندارد كه عقربه دقيقه شمار با نظم و ترتيب و اتصال و پيوستگى محيط ساعت را پيموده حال آنكه كسى كه در زمان كوچكى شاهد قضيه[ 1 ] Max - Plank