بود كه روزى نبود و سپس روز پيدا شد آرى اين دانشمندان چون در كاوشهاى علمى خود از حقيقت زمان بحث نكردهاند نه تنها درين بحث بلكه در هر بحث فلسفى مربوط بخواص نظرى زمان دچار يك رشته فراموشكارى و اشتباهات گرديدهاند .
شرح
حقيقت وجود و واقعيت خود ماهيت است نه وجود علت خارجى و ماهيت در احتياج به علت و عدم احتياج به علت تابع همان وجود و واقعيت است و از خود اصالتى ندارد يعنى اگر آن وجود محتاج و معلول بود ماهيت نيز بالتبع و مجازا محتاج و معلول است و اگر آن وجود غير محتاج و غير معلول بود ماهيت نيز بالتبع غير محتاج و غير معلول است .
ما در مقدمه مقاله 8 گفتيم كه بنا بر اصالت وجود معناى امكان ماهيت چيزى غير از آن چيز خواهد بود كه قبلا قائلين باصالت ماهيت يا غافلين از اصالت وجود و اصالت ماهيت مىدانستند مراجعه شود .
على هذا ما نمىتوانيم از راه ماهيت با استناد به قاعده امتناع ترجح بلا مرجح احتياج به علت را اثبات كنيم بنا بر اصالت وجود در تحقق و در معلوليت صورت اين مسئله به كلى عوض مىشود و صورت ديگرى پيدا مىشود .
حكما و متكلمين تا كنون از علت احتياج به علت بحث مىكردند و هر دسته اى معلول را چيزى و احتياج معلول را چيز ديگر و علت احتياج را چيز سومى فرض مىكردند حالا ببينيم واقعا همينطور است يا نه .
ما قبلا در مقاله 8 صفحات 120 123 تحليلى به عمل آورديم و برهان اقامه كرديم كه اگر رابطه على و معلولى در جهان وجود داشته باشد و البته وجود دارد نمىتوان ذات معلول را چيزى و آنچه را كه معلول از ناحيه علت دريافت مىكند چيز ديگرى و تاثير علت را در معلول چيز سومى فرض كنيم در آنجا ثابت كرديم كه در معلولات وجود و موجود و ايجاد يكى است يعنى هويت معلول عين هويت وجود و عين هويت ايجاد است از آنچه در آنجا بيان كرديم معلوم شد كه رابطه و وابستگى معلول با علت و احتياج معلول به علت عين هويت معلول است يعنى هويت واحد است كه بوى وجود و موجود و ايجاد و همچنين رابطه و مرتبط و نسبت و منتسب و وابسته و وابستگى و محتاج و احتياج با اعتبارات مختلف گفته مىشود و اساسا اين تكثر ساخته طرز انديشه سازى ذهن است و گر نه در خارج كثرتى از