گذشته از اينها پاسخ جمله اخيره اشكال را هرگز نمىشود به مجرد قياس عقلى اعتماد نمود در مقاله پنجم داديم 6 چون احتياج معلول به علت در وجود خودش مىباشد از اين روى ديگر نمىشود معلولى را علت علت خودش فرض كرد و اين گونه عليت به واسطه يا با واسطه محال مىباشد زيرا علت علت
شرح
اينكه روى هر يك از سه نظريه بالا حد اكثر پيوستگى و ارتباطى كه ميان موجودات مىتوانيم تعقل كنيم اين بود كه موجودات همه به منزله حلقه هاى يك زنجير و آلات و ابزار يك كارخانه است كه بيك ديگر پيوسته و مرتبط است ولى مطابق اين نظريه پيوستگى و ارتباط عين هويت موجودات است و جهان را ما بايد به منزله يك خط متصل و يا به منزله يك حقيقت متموج تعقل كنيم و تنها اختلافى كه بين اجزاء آن فرض مىشود اختلافات شدت و ضعفى و كمال و نقصى است اين مطلب را نيز در محل ديگرى توضيح كافى خواهيم داد .
نظريه فقر وجودى كه در مقابل سه نظريه گذشته است نتيجه قطعى اصول حكمت متعاليه است و بيشتر از هر چيز با اصالت وجود و تشكك وجود رابطه دارد روى نظريه اصالت وجود در تحقق و در مجعوليت از نظريه ماهوى كه مورد قبول قاطبه حكماء پيشين بوده براى هميشه بايد دست كشيد ولى چيزى كه موجب تعجب مىشود اينست كه پيروان حكمت متعاليه و حكماء اصالت وجودى نيز در اظهارات و استدلالات خود به همان نظريه ماهوى اعتماد كردهاند و آن را مقبول و مسلم گرفتهاند و تا كنون ديده نشده كه خدشه اى بر او وارد كرده باشند شايد علت اين اعتماد اينست كه نتيجه اين استدلال با نظريه فقر وجودى يكى است و همانطورى كه طبق نظريه ماهوى حدوث موجودات دليل بر امكان ماهوى و كاشف از عدم وجوب ذاتى آنها است طبق اين نظريه نيز حدوث موجودات دليل احتياج وجودى و وابستگى آنها به شرائط و مقدمات خاصى است و ايضا همانطورى كه طبق نظريه ماهوى قدم زمانى با معلوليت منافى نيست طبق اين نظريه نيز منافى نيست مطابق نظريه ماهوى ماهيت داشتن نشانه تساوى نسبت ذات شىء با وجود و عدم امكان است و اين تساوى دليل بر احتياج به علت و مرجح است در اين نظريه نيز به بيانى كه در مقاله 14 خواهد آمد ماهيت