اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي ) — صفحة 206
در محيط شرايط ويژه اى از آزمايش گذرانديم توسعه به غير مورد شرايط نمىتوان داد مگر اينكه يك يا چند مورد پيدا شود كه حكم و خاصه بىشرايط مزبور موجود شود و هرگز نمىشود به مجرد قياس عقلى اعتماد نمود . حدوثى است و يكى راه ماهوى 4 نظريه فقر وجودى تقرير كامل اين نظريه موقوف بر اينست كه راجع به امكان و وجوب حقيقت وجود بيش از آن اندازه كه در مقاله 8 و اين مقاله بحث كردهايم نكاتى را يادآورى كنيم و ما اين مطلب را براى مقاله 14 گذاشتهايم و شك نداريم كه اين مسئله كه جنبه فلسفى خالص دارد از عميقترين قسمتهائى است كه تا كنون بشر در آنها غور كرده است ولى براى اينكه خواننده محترم را فى الجمله آشنا سازيم تا آن اندازه كه متناسب با اين مقاله است توضيح مىدهيم . از سه نظريه اى كه تا كنون بيان كرديم نظريه حسى از لحاظ نشان دادن مناط احتياج به علت حاوى مطلبى نبود زيرا اين نظريه حد اكثر استدلالش اين بود كه چون تا كنون آنچه ما ديده و شهود كردهايم اين بوده كه مرتبا يك سلسله قضايا پشت سر يك سلسله قضاياى ديگر پيدا مىشوند و هر گاه اين دسته قضايا پيدا شد آن دسته قضايا پيدا مىشود و هر گاه اين دسته از بين رفت آن دسته از بين ميرود پس مىفهميم كه همواره يك عده قضايا علت يك عده قضاياى ديگر هستند و سپس يك تعميم كلى مىدهيم و نديده ها را بر ديده ها قياس مىگيريم و مىگوييم هر موجودى محتاج به علت است وجود موجودى كه متكى به علت نباشد محال است ضعف اين استدلال از اين راه است كه اولا ما اگر صرفا به مقدار شهود و احساس خود قناعت كنيم فقط بايد بگوئيم كه بعضى از قضايا متعاقب يا مقارن بعضى قضاياى ديگر پيدا مىشوند و نمىتوانيم بگوئيم بعضى علت بعضى ديگر هستند زيرا ما عليت را با احساس نمىتوانيم درك كنيم رجوع شود به جلد دوم كتاب و ثانيا آنچه ما به حكم احساس و تجربه و قانونى كه از اين تجربه نتيجه مىشود مىتوانيم نتيجه بگيريم اينست كه تمام موجوداتى كه مشابه با موجودات تجربى ما هستند محتاج بعلتى مشابه با علل تجربه شده هستند ولى موجوداتى كه تحت تجربه ما در نيامدهاند و مشهود ما نيستند و مشابه با مشهودات ما نيز نيستند