شىء علت خود شىء است و نمىشود شىء علت خودش بوده باشد و اين همان مسئله بطلان دور است .
7 وجود علت تامه از وجود معلول قويتر است زيرا تمام واقعيت و وجود معلول از آثار وجود علت بوده و متكى بوجود وى مىباشد و البته در اينجا نبايد دست به يك رشته نقضهاى عوامانه زد مانند پدر و پسر و بنا و ساختمان و سنگ تراش و سنگ و آتش افروز
شرح
داشتن دليل بر فقر وجودى است پس نتيجه محاسبه طبق اين دو نظريه يكى است و هر چند اصول نظريه ماهوى غلط است ولى چون بالمال همان نتيجه را مىدهد كه نظريه فقر وجودى مىدهد و از طرفى محاسبه اش آسانتر است مانعى ندارد كه در قسمتهاى مقدماتى آن را به كار ببريم درست مثل اينكه ما ميدانيم اصول و مبانى اولى هيئت بطلميوس غلط است و اصول هيئت كپرنيك صحيح است ولى هيچ مانعى ندارد كه براى اندازه گيرى برخى حركات اجرام آسمانى و پيش بينى خسوف و كسوف و بعضى چيزهاى ديگر با اصول بطلميوسى محاسبه كنيم به جهت آنكه نتيجه محاسبه در بسيارى از موارد يكى است و بسا هست كه در برخى موارد روى اصول غلط بطلميوسى محاسبه آسانتر باشد .
البته اينجانب شخصا واقف است كه آنچه در مقام بيان رابطه علت و معلول و مناط احتياج معلول به علت روى اصول حكمت متعاليه بيان كرديم و گفتيم معلول عين احتياج است از مطالبى نيست كه براى همه كس قابل هضم باشد و بسا هست كه براى كسانى كه تمرين زيادى در عقليات فلسفى ندارند و مخصوصا كسانى كه طرز تفكر حسى دارند اين گفته ها صرفا لفاظى جلوه كند و ما نيز انتظار نداريم كه با اين بيان مختصر آن حقيقت عالى را كه جزء شاهكارهاى اعجاز آميز فكر بشر است بفهمانيم ولى خواننده محترم بايد بداند كه اين نظريه جزء آن دسته نظريات فلسفى است كه براى كسى كه درست به اصول و مبادى آشنا باشد از يك مسئله رياضى يقينىتر است ضمنا براى كسانى كه فى الجمله مقصود را يافتند و به راه عقلانى اين مقصود كه از بررسى انبوه انديشه هاى غلط انداز ذهن بدست آمد نيز واقف شدند جمله اى را كه مكرر در دو مقاله پيش گفتهايم تكرار مىكنيم تا ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم