تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
باذ و خانواده‌اش در آن دژ اقامت داشتند . ابو على چون بدان نقطه رسيد ، براى همسر دائى خود پيام فرستاد كه : خالوى من براى امر مهمى مرا باينجا روانه كرده است . زن دائيش گفته او را راست پنداشت و او را نزد خود پذيرفت همين كه ابو على به او رسيد او را از هلاك شوهرش آگاه كرد و تطميعش نمود كه وى را به زنى خواهد گرفت او هم موافقت كرد كه دژ را تصرف كند و كرد و قلاع ديگر را هم يكى پس از ديگرى و حتى آنچه كه ملك خالوى خودش بود گرفت و از آنجا به « ميثافارقين » رفت . ابو طاهر و ابو عبد اللّه فرزندان حمدان طمع بدستگيرى او كردند و روى به او نهادند و سر بريدهء باذ هم با آنها بود ، چون به او رسيدند . ديدند كار ابو على استحكام يافته ، در برابرش صف بندى نموده بجنگ پرداختند و ابو على در نبرد با آنان ظفرياب گرديد و ابا عبد اللّه بن حمدان به اسارت او درآمد . ابو على او را گرامى داشته و نيكرفتارى كرد و آزادش نمود وى نزد برادرش ابى طاهر رفت ، در آن هنگام ابى طاهر در « آمد » بود و آنجا را در حصار خود گرفته بود . ابا عبد اللّه او را بمصالحه با ابن مروان راهنمائى كرد ابى طاهر نپذيرفت ابو عبد اللّه اضطرارا با برادرش موافقت كرد و باتفاق رو به ابن مروان نهادند و بجنگ و ستيز با وى پرداختند . ابو على آنها را منهزم نمود و دوباره ابو عبد اللّه به اسارت او درآمد ، اين مرتبه ابن مروان او را در فشار گذاشت و سختگيرى كرد ، تا اينكه صاحب مصر به ابن مروان نامه نوشت و شفاعت او را كرد و آزادش نمود ، ابا عبد اللّه بمصر رفت و حكومت بر حلب به او داده شد و در حلب اقامت گزيد تا اينكه در آن ديار درگذشت . و اما ابو طاهر چون به نصيبين رسيد ابو الذواد به قصد او بدانجا عزيمت كرد . و ابى طاهر و فرزندش على و « مزعفر » امير بنى نمير را اسير كرده و دير پا آنها را كشت ( يعنى با شكنجه ) ابن مروان در ديار بكر اقامت كرده آنجا را ضبط نمود و نسبت به اهالى نيكرفتارى كرد و آنها را به خود نرم و جلب كرد . اهالى ميثافارقين ، طمع بدستگيرى ابن مروان نمودند و نسبت بهمراهان و يارانش درازدستى كردند . او خويشتن دارى كرد تا روز عيد كه مردم به مصلى از شهر بيرون رفتند همين كه در دشت جمع آنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 189 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت