تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
باذ با مردم موصل مكاتبه كرد و از آنها استمالت نمود . بعضى از اهالى موصل دعوتش را اجابت كردند . باذ در سمت شرقى موصل فرود آمد . بنى حمدان خود را در برابر او ضعيف ديدند . و به ابا الذواد محمد بن مسيب امير بنى عقيل نامه نوشتند و طلب يارى از او كردند . وى از آنها در ازاء يارى كه به آنها خواهد كرد جزيره ابن عمر و نصيبين و بلدى و غير ذلك خواست . خواسته‌هايش پذيرفتند و اتفاق كردند . و ابو عبد اللّه بن حمدان نزد او رفت و ابا طاهر در موصل ماند و با باذ بجنگ پرداخت . همين كه ابو عبد اللّه و ابو الذواد با هم ديدار كردند . متفقا به بلد و از آنجا دجله را پشت سر گذاشته و با باذ در يك زمين قرار گرفتند . باذ از ورود آنها بدشت آگاه نبود ، و چون عبور آنها را از دجله به او خبر دادند و آگاه شد كه به او نزديك شده‌اند ، خواست . بكوهستان انتقال پيدا كند تا مبادا اين گروه از پشت سرش و ابو طاهر در برابرش بود ، و بين آنها گرفتار آيد ، از اين پيش آمد ياران و همراهان باذ بهم افتاده حمدانيان خود به آنها رسانده و بجنگ و ستيزشان خواستند باذ خواست از اسبى به اسب ديگر سوار شود ، به زمين خورد كلاه خودش از سر بيفتاد خواهرزاده‌اش ابو على بن مروان به او رسيد ، خواست او را در سوارى كمك كند . نتوانست پس او را ترك كرده بكوهستان پناه بردند ، باذ ميان كشتگان افتاد . يكى از اعراب او را شناخت و كشت و سر بريده‌اش را براى بنى - حمدان برد . و جايزهء خوبى گرفت نعش او را بر دار الامارهء موصل بدار آويختند ، عامهء مردم گفتند : با مردى مجاهد ( غازى ) چنين كار روا نباشد ، و براى اين عمل شوريدند و اظهار محبت و عطوفت بسيار نسبت به باذ كردند . و نعشش را از دار به زير آوردند و كفن پوشاندند و بر او نماز گذارده بخاكش سپردند .

بيان آغاز دولت بنى مروان

همين كه باذ كشته شد ، خواهرزاده‌اش ابو على بن مروان با گروهى از لشكريان به « حصن كيفا » كه بر كرانه دجله قرار داشت و از محكمترين دژها بود رفت همسر