تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
و اما « عبد البر » بر « آمد » مستولى گرديد ، و دختر خود را به « ابن دمنه » كه ابا على را كشته بود . به زنى داد . ابن دمنه به ضيافتى دعوتش كرد و عبد البر را كشت و خود بر « آمد » استيلاء يافت و همت به آبادانى شهر گماشت و براى خود نزديك به باروى شهر كاخى بنا كرد و با پادشاه روم و صاحب مصر و ديگر پادشاهان روم روابط حسنه برقرار كرد و نامش ورد زبانها گرديد . و اما ممهد الدوله ، شخصى در زمرهء يارانش بود كه « شروه » ناميده ميشد . و فرماندار مملكتش بود . « شروه » غلامى داشت كه وى را به رياست شهربانى ( شرطه ) تعيين كرد . اين غلام مبغوض ممهد الدوله بود و خواهان كشتن او بود . ولى باحترام « شروه » كارى به او نداشت . آن غلام به فراست نيت ممهد الدوله را درك كرده بود ، پس بناى تفتين و افساد ميان شروه و ممهد الدوله گذاشت . شروه در قلعهء « هتاخ » كه تيول او بود . ضيافتى برپا داشت و ممهد الدوله را بدان مهمانى دعوت كرد و همين كه در آن ضيافت حضور يافت او را كشت . اين رويداد در سال چهارصد و دو رخ داد . شروه بعد از كشتن ممهد الدوله از خانه‌اش بيرون آمد و رو به بنى اعمام ممهد الدوله نهاد و آنان را دستگير نموده به بند كشيد و چنين وانمود كرد كه اين كارها را بدستور ممهد الدوله مىكند . و از آنجا به ميثافارقين رفت ، در حالى كه مشعلها پيشاپيش موكبش افروخته بودند و چون بدروازه شهر رسيد گمان كردند ممهد الدوله است ، پس دروازه را گشودند و به ميثافارقين وارد شد و آنجا را تصرف كرد . و به قلعه بانان قلاع ديگر نوشت و آنها را دعوت كرد كه نزد او بردند و شخصى را هم به « ارزن » روانه كرد كه فرماندار آنجا را جلب كند . نام اين فرماندار خواجه ابى القاسم بود ، خواجه بميثافارقين رفت ولى قلعه را تسليم قاصدى كه نزد او رفته بود ، نكرد . خواجه ابى القاسم همين كه بميان راه رسيد از قتل ممهد الدوله آگاه شد و به « ارزن » بازگشت و مأمورى را به « اسعرد » فرستاد و ابا نصر بن مروان برادر ممهد الدوله را احضار كرد . ابا نصر را ممهد الدوله از خود دور كرده بود ، زيرا