كدام محل است به گمان او پدر خود را فرزند القائم علوى ، نياى المعز لدين اللّه ميدانست وى بيشتر از آنچه ابو الفهم كرد . فعاليت كرد . مردم كتامه گرد او جمع آمدند ، پرچمها برافراشت كوس و طبل فرو كوفت . و پول سكه زد . بين او و نايب منصور و سپاهيانش در شهرهاى ميله و سطيف جنگهاى بسيار رويداد . و منصور با سپاه خود بسوى او رهسپار شد ، او هم با سپاه كتامه بر منصور بتاخت و نبرد شديدى ميانشان رخ داد و در نتيجه ابو الفرج و كتامه منهزم شدند . و بسيارى از آنها كشته شده و ابو الفرج در غارى در كوه مخفى گرديد . دو نفر از غلامانش بر سر او ريختند و او را به بند كشيده نزد منصور بردند . منصور خرسند شد و او را ببدترين وضعى كشت .
منصور بعد از اين رويداد ، بلاد كتامه را پر از سپاهيان خويش كرد و عمال خود را به تمام نقاط آنجا گسيل داشت . پيش از او عاملى به آن سرزمين نرفته بود و عمال منصور مالياتها وصول كردند و مردمش را در تنگنا گذاشتند .
منصور پس از تمشيت امور كتامه به « اشير » بازگشت . در « اشير » سعيد بن - خزرون زناتى بر او وارد شد ، پدرش در سال سيصد و پنجاه و شش « سجلماسه » را گرفته بود ، و سعيد طاعت منصور درآمده و از خواص او گرديد و جايگاهش نزد منصور بالا رفت . روزى منصور به او گفت : سعيد ، آيا كسى را از من بخشندهتر يافتهاى ؟ در آن اوان منصور مال زيادى به سعيد رسانده بود . سعيد در پاسخ او گفت : آرى و آن من هستم . منصور پرسيد : چگونه تو از من بخشندهترى ؟
در جوابش گفت : تو با پول خود مرا يافتى و من با جان خود تو را . منصور او را حكمران « طبنه » كرد . و دختر سعيد را بزنى براى فرزند خود گرفت . برخى از اعضاء دودمان منصور براى اين كار سرزنشش كردند . گفت : پدر و نياى من اينان را با شمشير بدنبال خود ميكشاندند و من هر كس نيزهاى رو به من پرتاب كرد . من كيسهاى بسوى او انداختم . تا اينكه دوستى مردمان با من طبعا و اختيارى باشد .
سعيد بخانوادهاش بازگشت و تا سال سيصد و هشتاد و يك در آنجا ماند .
دوباره بديدار منصور بازگشت . و چند روزى بيمار شد و در اول رجب درگذشت .
بعد از او فلفل بن سعيد ، نزد منصور رفت و مورد مهر و نيكرفتارى قرار گرفت و مال
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٥