فقط در عالم شهود و مادّه است و در عالم شهود واقعهاى اتفاق نيافتاده و نه در آن اهل خصومت و ميش و ميشها بوده است . آنگاه خطاى داود را مثل خطاى آدم در بهشت قبل از آمدن زمان تكليف دانسته است .
نا گفته نماند در جواب اين مطلب مىشود گفت : چرا ملكها آنطور وارد شده و پيامبر خدا را ترساندهاند ؟ ! و چرا قضيّهء ميش و ميشها را جعل كردهاند در حالى كه واقعيّت نداشته آيا آن يك دروغ حسابى نبود ؟ ! ! آيا خدا نميتوانست آنحضرت را با وضع ديگرى كه در نظر شنونده طبيعى باشد امتحان كند ؟ .
اگر روايات متواتر و قطعى داشته باشيم كه اهل دعوى ملك بودهاند ناچار قبول ميكنيم و گر نه حمل بر معناى عادى از هر چيز بهتر است و روايات متواتر از كجا ميتوان يافت در تفسير برهان فقط دو روايت در اين باره آمده است آن هم لازم است در اسنادش دقّت و تحقيق شود . وانگهى مطلب را مثل قضيّهء آدم دانستن و بخواب تشبيه كردن و نظير قضاوت در خواب دانستن و . . . به نظر نگارنده بسيار ضعيف است و قضيّه را از مسير اصلى منحرف مىكند . و ظاهر آيات با آن سازگار نيست و همان نيكوست كه آيات را در ظهور اوّلى بگذاريم كه قبلا گفته شد .
4 - اشكال مسئله در آن است كه حضرت داود بى آنكه بسخن مدّعى عليه گوش بدهد و از او توضيح بخواهد و يا از مدّعى شاهد بطلبد فورى قضاوت كرده و گفته * ( « لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِه » ) * و چون پيامبران معصوماند چنين كارى از داود سر نمىزد پس آنها ملك بوده و قضاوت امتحانى و در عالم تمثّل ملك بوده است .
ولى اينكه حضرت داود در سخن گفتن بدون تحقيق از مدّعى عليه و طلب شهود از مدّعى ، عجله كرد حتمى است و بدنبال آن استغفار
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٣٧٢