در محراب خود بود كه كبوترى در آن افتاد ، داود خواست آن را بگيرد ، پريد بروزنهء محراب ، داود در دنبال آن بروزنه رفت ، از آنجا نگاه كرد ديد زن اوريا پسر حيّان غسل مىكند به او عشق ورزيد خواست تزويجش كند ، اوريا را بدنبال بعضى از لشگريان فرستاد و گفت كه در پيش تابوت سكينه باشد . اوريا كشته شد و چون عدّهء وفات منقضى گرديد داود زن او را گرفت و با او هم بستر شد و از او سليمان به دنيا آمد .
داود روزى در محراب مشغول خواندن ذكر بود ديد دو نفر وارد شدند و طرح دعواى ميش و ميشها را كردند داود گفت : او با تو ستم كرده است . . .
يكى از آن دو به ديگرى نگاه كرد و خنديد داود بدانست كه آن دو ملكاند و خدا به شكل دو خصم فرستاده تا در بارهء گناهش مغلوبش كنند داود توبه كرد و آنقدر گريست كه از اشك چشمش علف روئيد . نگارنده گويد : به نظر ميايد منظور از اين جريان آن بود كه :
داود تو با اينهمه زنها كه دارى چرا زن اوريا را هم گرفتى و او را بكشتن دادى ؟ ! ميشها بجاى زنان داود و ميش بجاى زن اورياست .
طبرسى پس از نقل اين قضيّه فرموده : اين سخن بى شك فاسد و نا صحيح است اين عمل بر خلاف عدالت است چطور رواست پيامبران خدا كه امناء وحى و سفراء خدا بين خلق و خدايند در صفت كسى باشند كه ، شهادتش مورد قبول نيست و در وصفى باشند كه شنيدنش تنفر آور است انبياء الله از آن پاكاند از امير المؤمنين عليه السلام روايت شده كه فرمود : اگر مردى پيش من آيد و بگويد : داود زن اوريا را بزنى گرفت . او را دو حدّ خواهم زد يكى حدّ براى نبوّت كه به پيامبر خدا چنين نسبت داده و ديگرى حدّ براى اسلام .
نا گفته نماند اصل افسانه در تورات است و در كتاب دوّم
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 375
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٣٧٥