تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
را مهلت ندهد و در اثر گناهان بفوريّت موأخذه كند لازم بود احدى از مجرمين را در روى زمين نگذارد و ليكن سنّت خدا بر مهلت جارى است * ( وَلكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ) * اين است آنكه با ذهن خالى از آيه بدست ميايد .
دبر : ( بر وزن عنق ) عقب . مقابل جلو . * ( وَاسْتَبَقَا الْبابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَه مِنْ دُبُرٍ ) * يوسف : 25 يعنى از پى هم به طرف در دويدند و او پيراهن يوسف را از عقب دريد راغب ميگويد : دبر شىء خلاف قبل آن است و بطور كنايه به دو عضو مخصوص ( آلت تناسلى و مقعد ) گفته مىشود . پس قبل و دبر در اصل بمعنى جلو و عقباند و آن دو جزء يك شىءاند مثل جلو پيراهن و عقب آن و گاهى كنار از شىءاند مثل اينكه بگوئيم زيد در جلو من و يا در عقب من است مثال اوّلى از قرآن نحو * ( وَمَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَه إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ . . . ) * انفال : 16 و آيهء 25 يوسف كه گذشت . و مثال دوّم نحو * ( وَأَدْبارَ السُّجُودِ ) * ق : 40 . و بيشتر استعمال آن در قرآن در قسم اوّل است در الميزان فرموده كه استعمال آن در قسم دوّم بطور توسّع و مجاز است ( ج 7 ص 92 ) . جمع دبر ادبار است مثل * ( فَلا تُوَلُّوهُمُ الأَدْبارَ ) * انفال : 15 * ( يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبارَهُمْ ) * انفال : 50 . از دبر بمناسبت معناى اوّلى افعالى مشتقّ شده مثل ادبر ، تدبّر ، ادّبّر . همچنين است مدبر و دابر و ادبار . * ( تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى ) * معارج : 17 ميخواند كسى را كه به حق پشت كرده و اعراض نموده است * ( ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ . . . ) * يونس : 3 سپس بر عرش تسلَّط يافت امر را تدبير مىكند . تدبير امر ، افتادن بدنبال آن است يعنى در پى كار خود است و آن را دنبال مىكند .
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 326 | سيد علي اكبر قرشي