اين كلمه فقط يك بار در كلام حق آمده است .
خلف :
( بر وزن فلس ) پس .
پشت سر . راغب ميگويد : خلف ضدّ قدّام است * ( فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً . . . ) * يونس : 92 امروز پيكر تو را نجات ميدهيم و از آب بيرون ميافكنيم تا از براى كسانى كه از پس تواند عبرتى باشى رجوع شود به « فرعون » .
* ( اتَّقُوا ما بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَما خَلْفَكُمْ ) * يس : 45 خلف در اين آيه و غيره بمعنى پس و پشت سر است . در تمام مشتقّات آن اين معنى ملحوظ مىباشد .
ايضا خلف ( بر وزن فلس ) وصف است بمعنى جانشين بد و آخر ماندهء بد ، مثل * ( فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الأَدْنى ) * اعراف : 169 * ( فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ ) * مريم : 59 ابن اثير در نهايه ميگويد : خلف بتحريك و سكون هر كسى است كه پس از رفتن ديگرى در آيد ليكن بفتح اوّل و دوّم در جانشين خوب و بفتح اوّل و سكون دوّم در جانشين بد به كار ميرود گويند خلف صدق و خلف سوء قول طبرسى و راغب نظير قول نهايه مىباشد .
خلف : ( بر وزن قفل ) بمعنى مخالفت در وعده و وفا نكردن به آن است و فعل آن همه از باب افعال به كار رفته مثل * ( إِنَّ الله وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ ) * ابراهيم : 22 و نحو * ( فَلا تَحْسَبَنَّ الله مُخْلِفَ وَعْدِه رُسُلَه . . . ) * ابراهيم : 47 .
خِلفة : بكسر اوّل و سكون ثانى در جائى گفته مىشود كه يكى از پى ديگرى در آيد ( مفردات ) مثل * ( وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً ) * فرقان : 62 او كسى است كه شب و روز را در پى هم قرار داده براى كسى كه متذكَّر باشد يا شكر گذارد در اقرب گويد : اسم