يعنى ماه در آفتاب نا پديد ميگردد .
نا گفته نماند : تصوّر فرو رفتن در زمين كه قارون بدان دچار شد و كفّار با آن تهديد شدهاند ، بسيار طبيعى و آسان است زمين بدستور خدا زلزله مىكند و در اثر آن دهان گشوده هر چه را خدا خواست در خود فرو ميبرد .
اين ماده در قرآن مجيد مجموعا هشت بار به كار رفته و فقط با « باء » متعدى شده است .
خشب :
( بر وزن فرس ) چوب ضخيم ( اقرب ) جمع آن خشب . ( بر وزن عنق ) است * ( وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ ) * منافقون : 4 هر گاه سخن گويند بسخنشان گوش فرا دهى گوئى آنها چوبهاى تكيه داده بديواراند .
آيه در بارهء منافقان است .
براى تو خالى بودن و عدم ايمان به چوب ضخيم تشبيه شدهاند زيرا فقط قيافه و هيكل و زبان چرب دارند نه قلب روشن و درون پاك .
و ممكن است مراد از اين تشبيه نا فهمى باشد يعنى حرف حق را در آنها اثرى نيست و مانند چوباند راغب ميگويد : اين كلمه را در بارهء شخص بىشرم مياورند .
ولى از صدر آيه * ( وَإِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ . . . ) * بدست ميايد كه در وجه شبه همان تو خالى بودن در نظر است .
خشع :
خشوع بمعنى تذلَّل و تواضع است « خشع له خشوعا :
ذلّ و تطأمن فهو خاشع . . . » ( اقرب ) راغب ميگويد : خشوع بمعنى ضراعة و تذلَّل است و اكثر استعمال آن در جوارح است چنان كه اكثر استعمال ضراعة در تذلَّل و تواضع قلبى است .
در مجمع ذيل آيهء 45 بقره آمده : خشوع و تذلَّل و اخبات نظير هماند و ضدّ خشوع تكبّر و خود پسندى است و خشوع و خضوع قريب المعنىاند مگر آنكه خضوع در تواضع بدنى و اقرار به خدمت و