و انفصال آن از ديگرى است .
باعتبار تغيّر گويند : « حال الشىء يحول » و باعتبار انفصال گويند : « حال بينى و بينك » سال را از آن حول گويند كه متغيّر است و انقلاب و دوران دارد . جانب و طرف شىء را حول گويند كه ميتواند به آن متحوّل شود و برگردد . حال انسان و غير انسان همان امور متغيّره است در نفس و جسم و مال ( مثل صحت ، شادى ، ثروت و . . . ) حول انسان نيروى اوست در يكى از امور فوق كه متحوّل و متغيّر است . ( باختصار ) طبرسى ذيل آيه 232 بقره گويد :
حول بمعنى سال است و آن از انقلاب مأخوذ است گوئى : « حال الشىء عمّا كان عليه » شىء از حال خود منقلب شد و گفتهاند كه از انتقال اخذ شده كه گوئى : تحوّل عن المكان : از مكان منتقل شد .
حال كه معنى اصلى و مفردات آن معلوم شد لازم است به چند آيه اشاره شود .
* ( وَاعْلَمُوا أَنَّ الله يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه وَأَنَّه إِلَيْه تُحْشَرُونَ ) * انفال : 24 بدانيد كه خدا ميان شخص و قلبش حائل و فاصله مىشود چون خدا مالك انسان و هر چيز است قادر است كه شخص چيزى را اراده كند و خدا او را منصرف نمايد و فكر و اراده اش را عوض كند .
* ( وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ . . . ) * آل عمران : 159 اگر خشن و سنگدل ميبودى از دور تو پراكنده ميشدند .
اينجاست كه حول بمعنى دور و اطراف آمده و علَّت اين تسميه چنان كه گذشت آنست كه شخص ميتواند بجانب خود منتقل شود .
همچنين آيهء * ( وَتَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ . . . ) * زمر : 75 و غيره . * ( وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا ) *
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص١٩٩