تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
* ( هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ ) * - . . . * ( قُلْنَ حاشَ لِلَّه ما عَلِمْنا عَلَيْه مِنْ سُوءٍ ) * يوسف : 31 و 51 . حاش و حاشا هر دو كلمهء استثناء است ( أقرب ) در الميزان گويد : از ادب مليّيون است كه چون خواهند كسى را تبرئه كنند ، ابتدا خدا را تبرئه و تنزيه ميكنند سپس آنكس را كه اراده كرده‌اند ، زنان مصر چون خواستند يوسف را تنزيه كنند و بگويند : ما هذا بشرا ، ابتدا خدا را تنزيه كردند و گفتند : حاش للَّه : پاكيزه است خدا ، مثل آيهء * ( ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهذا سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ ) * نور : 16 كه پيش از آنكه شخص مورد نظر را تبرئه كند خدا را تنزيه كرده است . در كشّاف نيز قريب به اين مضمون گفته است گر چه توضيح آن بروشنى الميزان نيست . طبرسى در مجمع در بارهء آيهء اوّلى گويد : يعنى يوسف دور است از اين اتّهام زيرا كه از خدا ميترسد و اين قول بيشتر مفسّرين است كه گفته‌اند : اين كلمه تنزيه يوسف از اتّهام است . بنا بر اين لام « للَّه » براى علت و حاش بمعنى فعل است و در آيهء دوّم گفته : معاذ اللَّه ما در يوسف بدى ندانسته‌ايم . مخفى نماند قول الميزان از هر حيث قانع كننده است . معنى آيه ها چنين مىشود : گفتند : از خدا بدور ، اين بشر نيست اين فرشتهء بزرگوارى است - گفتند : سبحان اللَّه ما بر يوسف بدى ندانسته ايم
حوط : فرا گرفتن . در قاموس گويد : حوط ، حيطه و حياطة بمعنى حفظ ، صيانت و مراقبت است . راغب گويد : حائط ديوارى است كه مكان مخصوصى را فرا گيرد ، احاطه در اجسام به كار ميرود مثل فلان چيز را احاطه كردم و نيز در حفظ استعمال مىشود مثل * ( إِنَّه بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ ) * : خدا حافظ و نگهدارندهء هر چيز است و نيز بمعنى علم ميايد نحو * ( إِنَّ الله بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ ) * * ( وَأَنَّ الله قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً ) * ( باختصار ) .