كه خورشيد در محلى كه آب آن تيره رنگ بود فرو ميرفت . مسلم است كه خورشيد در محلى معيّن غروب نميكند ولى اگر در سواحل دريا ايستاده باشيم ، در نتيجهء كرويّت زمين و انحناى سطح آب خواهيم ديد كه خورشيد هنگام غروب كم كم و آرام آرام در سينهء دريا جاى ميگيرد ( ذو القرنين ترجمهء باستانى پاريزى ص 93 ) .
حمد :
ستايش . ثنا گوئى .
ستودن . * ( وَيُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا . . . ) * آل عمران : 188 و دوست دارند براى كاريكه نكردهاند ستوده و مدح شوند . در نهج البلاغه خطبهء 220 آمده : « اطَّلَعَ الله عَلَيْهِمْ فيه فَرَضِىَ سَعْيَهُمْ وَحَمِدَ مَقامَهُمْ » خدا به آنها توجّه كرد . از سعىشان خشنود شد و مقامشان را ستود . و در حكمت 131 در بارهء دنيا فرموده : « فَذَمَّها رِجالٌ غَداةَ النَّدامَةِ وَحَمِدَها آخَروُنَ يَوْمَ الْقِيمَةِ » دنيا را مردانى در صباح پشيمانى ذمّ كردند و مردان ديگرى روز قيامت آن را ستودند . زيرا كه ديدند بوسيلهء آن صاحب بهشت شدهاند .
تدبّر در موارد استعمال نشان ميدهد كه : حمد به معناى ستودن ، ستايش ، ثنا گوئى ، مدح ، و تعريف كردن است .
راغب در مفردات گويد :
حمد خدا بمعنى ثنا گوئى اوست در مقابل فضيلت . حمد از مدح اخصّ و از شكر اعمّ است ، زيرا مدح در مقابل اختيارى و غير اختيارى مىشود مثلا شخص را در مقابل طول قامت و زيبائى اندام كه غير اختيارى است و همچنين در مقابل بذل مال و سخاوت و علم مدح ميكنند ولى حمد فقط در مقابل اختيارى است .
و شكر تنها در مقابل نعمت و بذل به كار ميرود پس هر شكر حمد است ولى هر حمد شكر نيست و هر حمد مدح است ولى هر مدح حمد نيست .
* ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ فاتحه : 2 اين تعبير شش بار در