2 - افكار محدود و تقاضاهاى نامعقول :
هر كس به اندازه محدوده فكر خود سخن مىگويد ، و به همين دليل سخنان هر كس نشانه ميزان سطح فكر او است .
افرادى كه جز به فكر مال و مقام نيستند چنين مىپندارند هر كس سخنى مىگويد نيز در همين رابطه است .
به همين جهت اشراف كوته فكر قريش گاه به پيامبر اسلام ص پيشنهاد مال مىكردند ، و گاه مقام ، تا دست از دعوتش بردارد ، آنها روح پهناور پيامبر را با پيمانه بسيار كوچك انديشه خود اندازه گيرى مىكردند .
آنها حتى فكر مىكردند اگر تلاش كسى براى مال و مقام نباشد حتما ديوانه است و شق چهارمى ندارد ! و لذا گفتند اگر نه اين را مىخواهى نه آن را شق سوم را بپذير اجازه بده براى درمان تو از اطباء دعوت كنيم ! آنها همچون كسى كه در يك اطاقك بسيار كوچك زندانى باشد و چشمش به آسمان پهناور و آفتاب درخشنده و اينهمه كوه و دريا و صحرا نيفتاده تا پى به عظمت عالم هستى ببرد مىخواستند روح ناپيدا كرانه پيامبر را با مقياسهاى خود بسنجند .
از اين گذشته ببينيم آنها چه چيز از پيامبر ص مىخواستند كه در اسلام نبود ، آنها زمينهاى آباد چشمههاى پر آب ، باغهاى نخل و انگور ، و خانههاى مرفه تقاضا مىكردند ، و مىدانيم كه اسلام در مسير پيشرفت خود آن چنان تمدن شكوفايى به وجود آورد كه امكان همه گونه پيشرفت اقتصادى در آن بود ، و ديديم كه مسلمانها در پرتو همين برنامه قرآن بسيار فراتر از آن رفتند كه مشركان عرب با فكر ناقصشان طالب آن بودند .
آنها اگر چشم حقيقت بينى داشتند هم پيشرفتهاى معنوى را در اين آئين پرشكوه مىديدند ، و هم پيروزيهاى مادى را ، چرا كه قرآن ضامن سعادت انسان