بوده است ، مانند احضار كردن خداوند و فرشتگان . و يا نامه مخصوص از آسمان لا بد به نام و نشان آنها آوردن ! بعضى ديگر اقتراحى بوده كه اگر عملى مىشد اثرى از تقاضاكنندگان باقى نمىماند تا ايمان بياورند يا نياورند ( مانند نازل شدن سنگهاى آسمانى بر سر آنها ) .
بقيه پيشنهادهاى آنان در داشتن يك زندگى مرفه و كاملا تجملاتى با مال و ثروت فراوان خلاصه مىشده است در حالى كه مىدانيم پيامبران براى چنين كارى نيامدهاند .
و اگر فرض كنيم بعضى از اينها هيچيك از اين اشكالات را نداشته مىدانيم صرفا به منظور بهانه جويى بوده است ، به قرينه بخشهاى ديگر اين آيات و مىدانيم وظيفه پيامبر اين نيست كه در مقابل پيشنهادات بهانه جويان تسليم گردد ، بلكه وظيفه او ارائه معجزه است به مقدارى كه صدق دعوت او ثابت شود ، و بيش از اين چيزى بر او نيست .
2 - پاره اى از اين تعبيرات خود اين آيات با صراحت مىگويد كه اين درخواستكنندگان تا چه اندازه بهانه جو و لجوج بودند ، آنها در حالى كه پيشنهاد صعود بر آسمان را به پيامبر مىكنند با صراحت مىگويند اگر به آسمان هم صعود كنى ما ايمان نخواهيم آورد ، مگر اينكه نامه اى براى ما از آسمان با خود آورى .
اگر به راستى آنها تقاضاى معجزه داشتند ، پس چرا مىگويند صعود بر آسمان نيز براى ما كافى نيست ؟ آيا قرينه اى از اين واضحتر براى غير منطقى بودن آنها پيدا مىشود ؟
3 - از همه اينها گذشته ما مىدانيم كه معجزه كار خدا است نه كار پيامبر ، در حالى كه لحن سخن اين بهانه جويان به وضوح نشان مىدهد كه آنها معجزه را كار پيامبر مىدانستند ، لذا تمام افعال را به شخص پيامبر نسبت مىدادند :
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 287
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٨٧