تو بايد اين زمين را بشكافى و نهرهاى آب در آن جارى كنى ، تو بايد سنگهاى آسمان را بر سرمان فرود آورى ، تو بايد خدا و فرشتگان را نزد ما ظاهر كنى ! .
در حالى كه بر پيامبر لازم است اين پندار را از مغز آنها بيرون كند و به آنها ثابت نمايد كه من نه خدا هستم ، نه شريك خدا و اعجاز تنها كار او است ، من بشرى هستم همانند انسانهاى ديگر با اين تفاوت كه وحى بر من نازل مىشود . و آن مقدار كه از اعجاز نيز لازم بوده خودش در اختيارم گذارده است ، بيش از اين كارى از دست من ساخته نيست ، مخصوصا جمله « * ( سُبْحانَ رَبِّي ) * » گواهى است بر همين معنى چرا كه مقام پروردگار را از داشتن هر گونه شريك و شبيه پاك مىشمرد .
به همين دليل با اينكه در قرآن معجزات متعددى به عيسى نسبت داده شده است از قبيل زنده كردن مردگان و شفاى بيماران غير قابل علاج و يا كور مادرزاد ولى با اينحال در تمام اين موارد كلمه « باذنى » يا « باذن اللَّه » كه آن را منحصرا منوط به فرمان پروردگار مىداند آمده است ، تا روشن شود اين معجزات گر چه به دست مسيح ظاهر شده اما از خود او نبوده است بلكه همه به فرمان خدا بوده ( 1 ) .
4 - وانگهى كدام عقل باور مىكند انسانى دعوى پيامبرى نمايد و حتى خود را خاتم پيامبران بداند و براى انبياى گذشته در كتاب آسمانيش هر گونه معجزات ذكر كند ولى خودش از آوردن هر گونه معجزه سر باز زند ؟ ! آيا مردم نخواهند گفت تو چگونه پيامبرى هستى كه نمىتوانى هيچيك از معجزاتى را كه خودت براى ديگران قائلى بياورى ؟
تو مدعى هستى از همه آنها برترى و سرآمدى در حالى كه شاگرد آنها هم نخواهى شد .
پيامبر در مقابل اين گونه سخنان چه مىتوانست بگويد ؟
هامش
( 1 ) به آيات 110 سوره مائده و 49 سوره آل عمران مراجعه شود .