تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
كه خواستهء معشوقشان را كه در صورت جهان و انسان و تكليف نمودار شده است ، ناديده بگيرند .
( ( 2082 ) ) هر كه بر شمع خدا آرد تفو شمع كى ميرد ز سوز پوز او ( ( 2083 ) ) چون تو خفّاشان بسى بينند خواب كاين جهان ماند يتيم از آفتاب

اگر كسى پيدا شود كه براى پيدا كردن خدا تمام جهان هستى را بگردد و تمام كتابها را كه در بارهء اثبات خدا و رابطهء او با مخلوقاتش نوشته شده است بخواند و ميليارد سال هم در موضوع خدا بيانديشد ، مادامى كه نفهمد كه در يادگيرى نخستين الفباى خدا يا بى بايد از مرحله خفاش بودن بگذرد ، به كمترين نتيجه‌اى دست نخواهد يافت .

همهء آن انسانها را كه تا كنون قدم به اين خاكدان گذاشته و رفته و زير خاك غنوده‌اند بيرون بياوريد و سپس همهء چهار ميليارد انسان امروز را كه در روى زمين زندگى مىكنند ، در يك جا جمع كنيد و مغز هر يك را به اندازهء كوه هيماليا بزرگ كنيد و از آنها بخواهيد كه تمام نيروهاى خود را براى اثبات وجود آفتاب به فعاليت بياندازند ، آنگاه تمام ذرات و روابط جهان هستى را نه تنها به شكل دليل در آوريد ، بلكه هر يك از آنها را به صورت خورشيدى بزرگتر از خورشيد منظومهء شمسى ما در آوريد . سپس به حواس و مغز و دل خفاش مراجعه كنيد كه اين همه معجزات شما در بارهء اثبات خورشيد چه اثرى در او ايجاد كرده است ؟ گمان نمىكنم شما با چيزى جز هيچ رو برو شويد . آرى ، اگر خفاش را چنين فرض كنيم كه آن همه كارهاى طبيعى و غير طبيعى شما را درك كند ، چيزى كه در مغز او خواهيد ديد ، اين است كه اين جانوران كه مىگويند : نامشان انسان است ، احمقترين جانوران هستند كه زمين بدبخت را اشغال و
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 60 | محمد تقي جعفري