دنبال دارد ، نتيجهء آن زندگى است كه در نيكولا ماكياولى هم مىبينيم : « در اينجاست كه به طور واضح معانى غائى حيات از نظر ماكياولى قرار دارند در نامهاى كه در گوشهء مزرعهء خود در ميان فقر و فساد به فرانجسكو وتورى نوشته است ، زندگى روزانهء خود را مانند يك دهقان وصف مىكند و در آن از بامدادانى سخن مىگويد كه سعى دارد مزرعه را اداره كند و مغبون هيزم شكنان و بار بران و دلالان نشود ، آنگاه چنين ادامه مىدهد : « آنگاه در كنار جاده نزديك ميكده مىنشينم ، با گذرندگان سخن مىگويم و اخبار ايشان را جويا مىشوم . بسى چيزها مىشنوم و طرق مختلف و تخيلات گوناگون افراد را به خاطر مىسپارم ، آنگاه وقت ناهار فرا مىرسد و من با خانواده ى خود از آن گونه مأكول كه اين مزرعهء بىبنيه و اين زندگى قليل از عهده بر مىآيد ، صرف مىكنم .
آنگاه باز به ميكده مىروم و در آنجا به حسب معمول صاحب ميكده و قصاب و آسيابان و دو تن بنا را گرد هم مىيابم ، در جلفى و سبك سرى با آنان همگام مىشوم . تمام بعد از ظهر را تخته بازى مىكنم كه در نتيجهء آن هزاران مجادله و بد گويى و بد خواهى فراوان به ميان مىآيد و در آن هنگام كه بر سر يك غاز مجادله مىكنيم ، شايد صداى ما را در سانكاشيانو بشنويد . بدين نحو با مشغول بودن ميان اين شپشها از منحرف شدن ذهن خود ممانعت مىكنم و خود را به بد سگالى سرنوشت حيوانى خود وا مىگذارم و اهميتى نمىدهم كه اين سرنوشت بدين نحو مرا به ميان آلودگىها و شايد هم بد نامى بكشاند .
چون شام فرا مىرسد به خانه مىروم و به مطالعه مىپردازم ، لباسهاى روزانه را كه از پليدى و گرد و خاك آكنده است ، كنار در به دور مىافكنم و البسه مزين و شاخص در بر مىكنم و چون چنان زيبنده لباس پوشيدم ، قدم به حياط مردم قديم مىگذارم كه در آن مرا با محبت مىپذيرند و از آن طعامى بر مىگيرم كه تنها از آن منست و براى آن زاده شدهام ، آنگاه دل سخن گفتن با ايشان را پيدا مىكنم و در بارهء دلايل اعمالشان مىپرسم و ايشان از ادب خود با ميل به من جواب مىدهند و در
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 58
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٨