تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩

چهار ساعت فارغ از هر رنجى بسر مىبرم . از فقر وحشتى ندارم و مرگ نيز مرا نمىهراساند ، با الكل با ايشان يكى مىشوم . » ( 1 ) اين هم گسيختگى ماكياولى از همهء حقايق و ارزشها و اصول است كه نتيجهء گسيختگى شديد او از حقيقت و اصل و ارزش و ايده آل نوع انسانى بوده است . مىدانيم كه عبارات گذشته را با طول و تفصيل ذكر كرديم و از اين جهت شايد براى مطالعه كنندهء محترم اين سؤال پيش بيايد كه دليل اين دراز گويى چيست ؟ ولى بايد بدانيم كه براى توضيح در مسائل حساس انسانى نمىتوان كوتاه ترين خط را به عنوان خط مستقيم برگزيد ، زيرا در مسائل حساس انسانى بر خلاف سطوح هندسى اقليدسى خط مستقيم ميان دو نقطه ممكن است طولانىترين خطوط بوده باشد . خلاصه اباحه گرائى در بعضى از متصوفه مانند هيپى گرى در دوران ما است كه از يك ريشهء روانى نشو و نما مىكند و آن ريشه عبارت است از رسيدن روان آدمى بر حد اعلاى انجذاب به موضوعى كه يا خود آن موضوع ساخته شدهء بازيگرىهاى مغز آدمى است و يا برداشت و پندارى كه در بارهء يك موضوع بخلاف واقعيت آن صورت گرفته و به بازيگرىهاى تند و حياتى مشغول شده است ، مانند عشقهاى طبيعى و مجازى كه موضوعى را كه حقيقت دارد ، مورد انجذاب قرار مىدهد ، سپس با بازيگرىهاى شديد ، روح عاشق همهء جهان و انسان را در مقابل آن معشوق از ارزش و تحقيق ساقط مىكند و هنگامى كه خللى در آن عشق پديدار گشت ، عاشق مزبور به بىقيدى و لا اباليگرى و پوچ گرايى شديد دچار مىگردد . بعضى از متصوفه هم وضعى شبيه به اين مسئله عشق مجازى دارند كه خود انتخاب كرده‌اند ، همه حقايق و ارزشها را زير پا مىگذارند و در حالت انصراف از جذبه نه حقيقتى مىبينند و نه تكليفى براى آنان مطرح مىشود . در صورتى كه اگر خدا يا بى آنان از بازيگرى سرچشمه نمىگرفت و از روى حقيقت بود ، امكان نداشت

هامش
( 1 ) عصر بلند گرايى ، جورجى سانتيلانا ، ترجمه پرويز داريوش ، ص 116 و 117 . .