تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
خواهيد ساخت ؟ آخر سست عنصرى و خيال پرستى و افسانه سرايى و ناتوانى در زندگى هم اندازه‌اى دارد . اگر از من مىشنويد ، در زندگانى روى پاى خود بايستيد و قدرت زندگانى را از خود و در خود بجوشانيد و عمرتان را بىهوده در وابستگى به خورشيدى كه ساخته شدهء خيالات و توهمات خودتان است صرف و مستهلك نسازيد

شما انسانها چه پاسخى به اين منطق خفاش تهيه كرده‌ايد ؟

پاسخى كه انسانها پس از تحمل زحمات و نوشتن صدها هزار كتاب و پيشرفت در علم و معرفت به خفاش تهيه كرده‌اند ، از يك نظر تنها سه كلمه است هيچ ، هيچ ، هيچ از نظر ديگر مگر كبوترها وجود آفتاب را براى ما اثبات كرده‌اند كه خفاشان آن را از دست ما بتوانند بگيرند ؟ . حتى اگر مىبينيد كه ما به دلايل و منطق و گفتار خفاش گوش مىدهيم و در بارهء موجوديت خود آن خفاش مىانديشيم ، مستند به شعاع و تحريكات خود آفتاب ما است كه وجود خفاش را براى ما اثبات و قابل ديدن كرده است . آفتاب دستور داده است كه خفاشان را از فضاى زندگىتان طرد نكنيد ، اگر نتوانستيد دو چشم بينا به آنان بدهيد تا مرا ببينند . اگر بتوانيد اقلا تاثير نور مرا در تمام قلمرو حيات به آنان قابل درك بسازيد ، آنان را با پيوند دادن با جانداران ديگر به من نزديك كنيد . تا بتوانيد به آنان اثبات كنيد كه به چه علت شما خفاشان چند ساعت پيش ( روز روشن ) در گوشه‌اى از آشيانهء خود خزيده بوديد ، اكنون كه هوا تاريك شده است بيرون آمده‌ايد ؟ آيا خود اين كار دلالت بر اين ندارد كه چند ساعت پيش چيزى وجود داشته است كه شما آن را مزاحم خود پنداشتيد ؟ حالا كه معتقد شده‌ايد كه آن چيز وجود ندارد ، بيرون آمده و به سير و سياحت مشغول گشته‌ايد . خفاشان نوع آدمى هم هر موقع كه به انديشهء خدا فرو مىروند ، يا آثار و دلايل وجود خدا و قلمرو پشت پردهء طبيعت به سراغشان مىآيد ، بهر شكل و تلاشى است ، مىخواهند از مزاحمت آن آثار و دلايل خود را كنار كشيده و در گوشه‌اى از حيات خود بخزند ، همين كه اشتغال