به امور زندگى آنان را از احساس تزاحم غافل كرد ، به سير و سياحت در فضاى جهان تاريك مىپردازند و خورشيد بينان خورشيد خوى را به باد مسخره مىگيرند .
تفسير ابيات
آن مريد جوان به زن خرقانى بانگ زد و گفت : در روز روشن نيازى به عسس وجود ندارد ، دستور و نگهبانى تو در بارهء حقايقى كه براى ما روشن شده است بىهوده و تبهكارى است . نور مردان الهى سراسر مشرق و مغرب را فرا گرفته و پيشانى آسمانها را از شگفتى به خاك ساييدهاند . در آن هنگام كه آفتاب حق سر از پرده بيرون بياورد ، خورشيد جهان افروز از شرمندگى زير رو پوش مىرود . خرافات چون تو شيطان مطرود هرگز نمىتواند مرا از خاك اين سراى سعادت بر گرداند . من مانند ابر كه بدون اختيار و تحت امر باد جا بجا مىشود به اين جا نيامدم كه با گرد پاشى تو از راه برگردم . اگر گوسالهء محقر از نور يزدانى فر و شكوهى بگيرد ، قبلهء اهل دل گردد و اگر كعبهء الهى تهى از آن نور يزدانى شود ، جايگاه كفر و بتخانه خواهد گشت . هر بىقيدى و لا اباليگرى را نتوان محكوم ساخت ، زيرا در مقابل بىقيدى ضلالت بار كه از هوى و هوس به وجود مىآيد ، بىقيدى ديگرى هم وجود دارد كه كمال روحانى است كه خداوند به انسانهاى سالك طريق حق و حقيقت عنايت مىكند . در آن انسان و در آن نقطه از وجود كه نور بىنهايت ابديت بتابد ، كفر ايمان مىگردد و شيطان پليد مسلمان . در آن هنگام كه انسانى در مسير خدا يا بى قرار مىگيرد ، مظهر عشق مىگردد و محبوب شايسته ، و از همهء كروبيان و عرش نشينان فراتر مىرود . سجدهاى كه خداوند دستور داد همهء ملايك به آدم انجام بدهند ، باز گو كنندهء صدق آدم و حقيقت آدم و پوست بودن ما سواى آن است . تو اى عجوز فانى و گنده پوز كه مىخواهى شمع حق را خاموش كنى ، هم خود و هم سر و دهانت را خواهد سوخت . مگر دريا از پوز پليد سگ نجس مىشود آيا امكان دارد كه پف جانور محقرى مثل تو ، آفتاب را تيره و تار بسازد تو كه مىخواهى ملاك حق و حقيقت را با ظاهر