تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

ميان هانس گرد شولت آلمانى و استانلى هوفمن آمريكائى و شخص نامبرده متذكر مىشود : « جنبشهاى جوانان ابتدا حالت خودمانى داشته و تا مدتى طول كشيده است ، به طورى كه آنها مجلات مورد علاقهء خودشان را مىخواندند و دست به دست مىگردانده‌اند ، در نتيجهء اين وضع ، يك گروه ممتاز و با شعور تربيت شده ، در ميان آنان به وجود آمد كه در سياست ، اجتماع ، اقتصاد و حتى تعليم و تربيت داراى نظريات صائب بود ، اما در برابر آنها انبوهى از جوانان قرار داشتند كه در عين آن كه اين مسائل را خوب مىفهميدند با يكديگر به جدال اشتغال داشتند . . . معمول اين شده است كه از اين گونه جوانان بپرسند : آخر شما چه مىخواهيد ؟ و چه مىگوييد ؟ در حالى كه اين پرسش اكنون از آنها زايد است ، زيرا آنها آن چه را كه نمىخواهند به خوبى مىدانند و مىشناسند . آنها تناقض حركات اجتماع را با ايده آلهاى خود نمىخواهند و نمىپسندند . عجله و خشونت آنها براى اين نخواستن است ، نه براى خواستن ، و مىبينند كه زمان مىگذرد و آنان بازيچه‌اى بيش نيستند . . . » ( 1 ) اين پديده مخصوص به جوانان نيست كه تناقض حركات اجتماع با ايده آل مطلوبشان كه روح آنان را كاملًا به خود جلب مىكند و تناقض نمودهاى اجتماعى آن جلب شدن را خنثى مىسازد و آنان را در دامن هيپى گرىها مىاندازد ، بلكه ميانسالان و كهن سالان آگاه را نيز به همين درد مبتلا مىسازد ، با اين تفاوت كه ميانسالان و كهن سالان بدان جهت كه اجزاء جامعه شده‌اند و فصل بهار توانستنشان گذشته است ، تنها به آه و ناله و شك و ترديد و تضادهاى روحى گرفتار مىشوند و در نتيجه به اصل ضد انسانى « هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست » روى مىآورند . همين حالت گسيختن از ايده آل مطلوب كه حالتى شبيه به هيپى گرى را در

هامش
( 1 ) جامعه شناسى هيپيسم ، برزگر ، ص 34 و 35 . .