تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
شه زاده كشته شد و پادشاه بر او گريه ها و نوحه كرد ، آرى همه امور دست او است و او است كه ولى حيات و موت است ( خدا ) يا مانند عيسى عليه السلام كه دست به حيات و موت مىبرد ، ولى به ذن خداوندى ، اگر او نتواند چنين كارى انجام بدهد ، پس پيروز مطلق كيست ؟ آن شهيد زرد روى شكرها مىكرد كه آن آسيب بر بدنش خورد نه بر معنى و روحش ، زيرا -
( ( 4873 ) ) جسم ظاهر عاقبت خود رفتنى است تا ابد معنى بخواهد شاد زيست

عتاب الهى در پوستش اثر گذاشت و بدون اين كه صدمه‌اى به روحش وارد شود ، مانند دوستى بىآزار به سوى دوست خود رفت . ( 1 ) اگر چه او نخست از دوال شاه توسل جست ، ولى عاقبت راه به سوى عين الكمال پيش گرفت . برادر سوم كاهلترين برادرها بود ، صورت و معنى يعنى دختر و ملك و خلافت را گرفت . شايسته است كه تو از اين تقسيم در شگفتى فرو نروى . من از طول قصه ملول گشته و غرق در درياى معنا شده‌ام و تو شتاب زده‌اى كه باقى داستان را بشنوى . برادر كوچكتر با پذيرش ذلت و ناتوانى و نيازمندى ، مقصود خود را از خداوند كار ساز دريافت .

هامش
( 1 ) مضمون اين بيت بايد مورد تأمل قرار بگيرد . زيرا تكبر و نخوت چنان كه جلال الدين بارها در مثنوى گوشزد كرده است : آتش در خود روح شعله ور مىسازد ، مگر اين كه بگوييم : شه زاده در موقع عبور از اين دنيا و پيش از مرگ توبه كرده بود . .