( ( 4886 ) ) عارفان از دو جهان كاهلترند
و آنكه بىشديار خرمن مىبرند
( ( 4887 ) ) كاهلى را كردهاند ايشان سند
كار ايشان را چو يزدان مىكند
( ( 4888 ) ) كار يزدان را نمىبينند عام
مىنياسايند از كد صبح و شام
كدامين كاهلى است كه از كوشش و تكاپو برتر و شايسته تر است ؟
گمان نمىرود كه دفاع جلال الدين از كوشش و تقلا در اين جهان هستى و تحريك او به سعى و حركت كه در سر تا سر مثنوى ديده مىشود ، از روى شوخى و ذوق پردازى بوده باشد ، زيرا جلال الدين است كه مىگويد :
دوست دارد يار اين آشفتگى
كوشش بىهوده به از خفتگى
جهد كن جدى نما تا وا رهى
ور تو از جهدش بمانى ابلهى
پاى دارى چون كنى خود را تو لنگ
دست دارى چون كنى پنهان تو چنگ
خواجه چون بيلى به دست بنده داد
بىزبان معلوم شد او را مراد
دست همچون بيل اشارتهاى اوست
آخر انديشى عبارتهاى اوست
چون اشارتهاش را بر جان نهى
در وفاى آن اشارت جان دهى
پس اشارتهاش اسرارت دهد
بار بر دارد ز تو كارت دهد
اى مسيح خوش نفس چونى ز رنج
كه نبود اندر جهان بىرنج گنج
اين مضمون با تلفيقى از قدر الهى در سر تا سر دفترهاى مثنوى فراوان آمده است ، لذا ممكن است با مضمونى كه در ابيات مورد تحليل ديده مىشود ، سازگار نباشد . ولى با نظر به مقصودى كه جلال الدين در اين ابيات دارد مىتوان گفت : دو مضمون با يكديگر كاملًا سازگار مىباشد . به توضيح اين كه مقصود جلال الدين از كلمهء كاهلى در اين ابيات آن تن پرورى تبهكارانه نيست كه ضد عقل و آيات و روايات اسلامى است ،