تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
و نمىفهمد كه آن تير گم شده از تركشش كجا پريده است ؟ لذا از خدا سؤال مىكند و مىفهمد كه در حلقوم آن شه زاده جاى گرفته است . اين مطلب اثبات مىكند كه نيروهاى روانى مردان عارف قابل شمارش و تعين مىباشد ، به طورى كه افزايش و كاهش در آنها امكان پذير است ، در صورتى كه اگر نيروهاى روحى عارف به سبب تزكيهء نفس به منبع الهى به پيوندد ، كاهشى بر آنها راه نخواهد يافت ، مگر اين كه خود عارف از آن حالت ربانى تنزل كند ، چنان كه در ديوان شمس تبريزى مجسم كرده است .
اندك اندك راه زد سيم و زرش مرگ و جسك نو فتاد اندر سرش عشق گردانيد با او پوستين مىگريزد خواجه از شور و شرش عارف اينك گشته اكنون خرقه دوز رفت و جد و حالت خرقه درش . . . عشق را بگذاشت دمّ خر گرفت عاقبت شد خرمگس سرلشكرش ملك را بگذاشت بر سرگين نشست لاجرم سرگين خر شد عنبرش
مگر اين كه بگوييم : جلوهء آن نيروى الهى در سطح طبيعى روح قابل افزايش و كاهش مىباشد .

تفسير ابيات

داستان را كوتاه كن . بالاخره نفس نابيناى شه زاده كشان كشان او را به سوى گور تيره و تاريك برد . وقتى كه پادشاه از حالت محو و استغراق در بىهشى به خود آمد ، كار از كار گذشته و خشم مريخى او خون شاه زاده را ريخته بود . ( 1 ) وقتى كه به تير دان درونىاش نگريست ، يك تير در آن تير دان كم شده بود . پرسيد آن تير كجا است ؟ از حق تعالى خواست كه جاى آن تير گم شده را به او نشان بدهد . خدا فرمود : آن تير به گلوى شه زاده نشسته است . اگر چه آن شاه دريا دل شه زاده را عفو كرد ، ولى تير از كمان جسته و كار خود را كرده بود .

هامش
( 1 ) ستارهء مريخ را در افسانه هاى كهن مظهر خشم و غضب مىدانستند . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 610 | محمد تقي جعفري