تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
نسبت داده مىگويند : « انتقام طبيعت ، « دست انتقام طبيعت از آستين بيرون آمد و نتيجهء كارش را روى دستش گذاشت » با اين گونه جملات ، محاسبهء پشت پرده را با مفاهيم روى پردهء طبيعت بيان مىكنند . كلمهء انتقام همان اندازه از ديدگاه آنان : مناسب است كه حسابگر آگاه و مسلط ولى چرا كلمهء انتقام به جاى معلول جبرى انجام وظيفه مىكند ، ولى كلمهء حسابگر آگاه و مسلط مورد حساسيت و آلرژى افراطى قرار مىگيرد ؟ احتياج به تأمل زيادى دارد . بهر حال قانون عمل و عكس العمل آن عموميت را دارد كه در ما فوق جريان عليت محسوس در جهان هستى مشاهده مىشود ، با هر تعبيرى كه اين حقيقت را برساند ، پذيرش قانون مزبور همگانى است . مگر با همين مناقشات لفظى در بارهء خود طبيعت رو برو نيستم ؟ ما در نظريات طبيعت گرايان ، تجريدها و حقايق ما فوق را مىبينيم كه با فرض صحت تعريفى كه به طبيعت گفته مىشود ، خود طبيعت را از مقام خدايى هم بالاتر مىبرد و در عين حال كه ماوراى طبيعت را انكار مىكند ، طبيعتى ما وراى طبيعت را اثبات مىنمايد . نكته‌اى را كه جلال الدين در ابيات مورد تحليل آورده است ، اين حقيقت را هم روشن مىسازد كه چنان كه در آمدن اثر گناه ، آگاهى خود گناه كار به آن اثر شرط نيست ، همچنان آگاهى شخصى كه گناه و ستم در حق او انجام گرفته است . آگاهى به اثر آن گناه و ستم شرط نمىباشد . -
ديدى كه خون ناحقِ پروانه شمع را چندان امان نداد كه شب را سحر كند
خواه پروانه و شمع بدانند كه چه مىكنند و اثر كار آنان چيست و چه ندانند ، پروانه خواهد سوخت و شمع در دنبالش راه خاموشى را پيش خواهد گرفت . مسئلهء ديگرى كه در ابيات مورد تحليل جلب توجه مىكند ، اين است كه مىگويد :
( ( 4867 ) ) چون به تركش بنگريد آن بىنظير ديد كم از تركشش يك چوبه تير