تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢

مثل وصيت كردن آن شخص كه سه پسر داشت كه ميراث او به كاهلترين اولاد او دهند

( ( 4877 ) ) آن يكى مردى به وقت مرگ خويش گفته بود اندر وصيت پيش پيش ( ( 4878 ) ) سه پسر بودش چو سه سرو روان وقت ايشان كرده او جان و روان ( ( 4879 ) ) گفت هر چه كاله و سيم و زر است آن برد زآن هر سه كاو كاهلتر است ( ( 4880 ) ) گفت با قاضى و بس اندرز كرد بعد از آن جام شراب مرگ خورد ( ( 4881 ) ) گفته فرزندان به قاضى كاى كريم نگذريم از حكم او ما سه يتيم ( ( 4882 ) ) سمع و طاعت مىكنيم او راست دست آنچه او فرمود بر ما نافذ است ( ( 4883 ) ) ما چو اسماعيل ز ابراهيم خود سر نپيچيم ار چه قربان مىكند ( ( 4884 ) ) گفت قاضى هر يكى با عاقليش تا بگويد قصه‌اى از كاهليش ( ( 4885 ) ) تا ببينم كاهلى هر يكى تا بدانم حال هر يك بىشكى ( ( 4886 ) ) عارفان از دو جهان كاهلترند زآن كه بىشديار خرمن مىبرند ( ( 4887 ) ) كاهلى را كرده‌اند ايشان سند كار ايشان را چو يزدان مىكند ( ( 4888 ) ) كار يزدان را نمىبينند عام مىنياسايند از كد صبح و شام كار دنيا را ز كل كاهلترند در ره عقبى ز مه گو مىبرند اين گزيند هر كه او باشد رشيد هين كه دنيا رفت و عقبى در رسيد مهترين را گفت قاضى باز گو قصه‌اى از كاهلى اى مال جو ( ( 4889 ) ) هين ز حد كاهلى گوييد باز تا بدانم حد آن از كشف راز هين ز حد كاهلى شرحى دهيد تا ببينم من به چه حد كاهليد ؟ ( ( 4890 ) ) بىگمان خود هر زبان پردهء دل است چون بجنبد پرده سرها و اصل است ( ( 4891 ) ) پردهء كوچك چو يك شرحهء كباب مىبپوشد صورت صد آفتاب ( ( 4892 ) ) گر بيان نطق كاذب نيز هست ليك بوى از صدق و كذبش مخبر است ( ( 4893 ) ) آن نسيمى كه بيايد از چمن هست پيدا از سموم گولخن