( ( 4400 ) ) صورتش بيرون و معنى اندرون
معنى معشوق جان در رگ چو خون
تاثير و جلوهء عوامل عالىتر احتياجى به وسايط معمولى ندارد
صورت معشوق بيرون از جان عاشق است ، ولى معنا و جلوه و اثر آن در عاشق مانند خون در رگ آدمى است . نگاه سطحى به اجزاء و پديده هاى جهان هستى ، نتايجى را به دست مىدهد و نگاه عميق نتايج ديگرى .
آدمى با نگرشهاى سطحى همه چيز را كه در ظاهر رابطهء مستقيم و همزمانى و هم موضعى با چيز ديگر ندارد ، بىگانه از يكديگر تلقى مىكند و نمىتواند اين حقيقت را تحمل نمايد كه چگونه روابط بسيار مخفى و غير متشابه حقايق را بيك ديگر مىپيوندد .
آيا انديشهء بشرى نيست كه روابط نامحسوس را كه بر همگان آشكار نيست ، كشف مىكند و هزاران وسيله زندگى را براى خود آماده مىكند .
اگر بشر به همان روابط محسوس و مشخص كه در ميان اجزاى طبيعت با نمودهاى آشكار وجود دارد قناعت مىكرد ، آيا مىتوانست تا كنون اين همه گامهاى شگفت انگيز در شناخت طبيعت و تمدن سازى بر دارد ؟ با يك نظر دقيقتر مىتوان گفت : اصل جريان عالم طبيعت بر روابطى استوار است كه كمتر كسى آشنائى نزديك با آن روابط دارد .
از طرف ديگر هر اندازه كه هويت يك عامل لطيفتر و عالىتر بوده باشد تاثير و جلوهء آن احتياجى به عبور از وسايط معمولى ندارد . يا وسايط معمولى در مقابل نفوذ آن عوامل نمىتوانند عرض اندامى داشته باشند ، مانند تاثير و نفوذ عوامل روحى كه مىتواند بدون احتياج به وسايط معمولى بلكه بىنياز از هر گونه واسطهء طبيعى و مادى در همهء اشياء نفوذ كند ، بدون آن كه احتياجى به هم زمانى و هم موضعى و سنخيت با اشياء مورد نفوذ داشته باشد .