تو كه انسانى ، مانند ماهى زادهاى كه جايش درياست ، چرا مانند خس و خاشاك روى ريگهاى كنار ساحل افتادهاى ؟ حال تو كه خس نيستى ، شأن تو دور از خس ناچيز است و تو رشك گوهرى پس جاى تو دريا و امواج سر به بالاى آن است . دريا حقيقت واحده ايست و دور از جفت و تكثر است ، گوهر و ماهى و هر چه كه در دريا است جز موج چيزى نيست .
اشتراك و تعدد در آن دريا و موج پاكش محال است و محال ، ولى با احولى كه يكى را دو مىبيند ، چه توان گفت ، جز هيچ .
چه مىتوان كرد ما در اين زندگى دمساز مردم احول هستيم ، لذا چارهاى جز گفتن سخنان به ظاهر شرك آميز نداريم ، آن حقيقت وحدانى ماوراى وصف و خيال است .
اين دويىها و تنوعات همه و همه تنها در سخن آورده مىشود . تو هم در ميان اين مشركين يا مانند احولها دويىها را هضم و نوش كن ، يا دهان بردوز و لب خاموش كن ، و يا گاهى سكوت كن و گاهى دهان براى سخن باز كن و بر طبل احولانه بكوب .
اگر محرمى را ديدى ، راز جان را با او در ميان گذار ، و مانند بلبلى كه گل ببيند فرياد بر آور . اگر مشكى پر از مكر و خلاف حقيقت ديدى ، مانند خم لب ببند و دم مزن زيرا آن تبهكار فرو مايه دشمن آب است ، مبادا حركت و جنبشى از تو ببيند ، كه سنگ جهلش خمها مىشكند . به طور كلى -
( ( 2040 ) ) با سياستهاى جاهل صبر كن
خوش مدارا كن به عقل من لدن
( ( 2041 ) ) صبر با نااهل اهلان را جليست
صبر صافى مىكند هر جا دليست
تحمل ابراهيم عليه السلام بر آتش نمرودى ، آيينهء دل ابراهيم را صاف و جلى ساخت . مردان در مقابل نامردان شكيبايى پيشه سازند ، تا مانند نيكان اولاد آدم سبقت از همگان گيرند . آرى -
جور و كفر نوحيان و صبر نوح
نوح را شد صيقل مرآت روح